مقدمه کلاس چهارم بودم که معلم میخواست ازمون امتحان بگیره من خیلی ترسیده بودم چون که هیچی نخونده بودم
بدنه اون روز با مریم نشسته بودیم کنار هم منتظر بودیم که معلم ورقههای امتحانو بهمون بده من کتابمو زیر میز قایم کرده بودم که اگه شد از روش نگاه کنم و مریمم زیر میز تقلب نوشته بود معلم ورقههای امتحانو به دانش آموزا داد من که اومدم کتابو باز کنم صداش اومد و معلم متوجه شد ولی هیچی نگفت ولی مریم که خودش زیر میز تقلب نوشته بود گفت که من دارم تقلب میکنم من خیلی از دست دوستم ناراحت شدم و از این درس گرفتم که هیچ وقت سر امتحان تقلب نکنم پایان😂