سلام.بفرما عزیزم🌸
کنار شومینه دراز کشیدم.به بیرون که نگاه میکنم قطرات بارانی را میبینم که به شیشه می خوردند و مژده رسیدن پاییز را میدهند.و باد هم به مناسبت حکومت پاییز برگ های درختان را رقص میدهد و فرش زمین میکند. اما صدایی به گوشم میرسد،صدایی زیباتر از پرنده و روح نواز تر از صدای قطراتی که به شیشه میخورند
چشم هایم را می بندم درست است این صدا،صدای لالایی مادرم است که برادرم را در گهواره گذاشته است و تاب میدهد و با صدای باران هم نوا شده است .چقدر زیباست، زیباترین سمفونی جهان است،ضربان قلبم را کوک میکند و روحم را با خود به گذشته میبرد.با شنیدن لالایی قدرت اختیار را از دست میدهم وپلک هایم روی چشمان سنگینی میکنند و روی هم می آیند و به خوابی پر از آرامش فرو می روم :)