طناز کاظمی

نگارش هفتم. درس 5 نگارش هفتم

بچه تور خدا معرکه میدم

جواب ها

یاماچ

نگارش هفتم

دو مرد در دو زمین که کنار هم بودن در حال ساخت ساختمان بودند،مرد اولی خانه‌اش را به مسافت ۱۰۰ متر ساخت ،مرد دومی خانه‌اش را به مسافت ۱۴۵ متر ساخت. فصل تابستان نزدیک شد و هوا گرم شد، کارِگر های ساختمان به سر کارنمی‌امدند و صاحب کاران به نزد آنان میروند و به آنها میگویند چرا نمیروید سر کار آنها هم می گویند هوا گرم . صاحب کاران قانع میشوند و کار خانه ها عقب می افتد. و بعد در فصل پاییز شروع به کار میکنند و در اوایل فصل زمستان کار خانه ها به اتمام می رسند. و برف شدیدی می اید و صاحب خانه ها میروند برف را از روی خانه ها بردارند که آب برف های ذوب شده به داخل خانه نفوذ نکند و مرد اولی زود کارش را تمام میکند و مرد دومی از او میپرسد چگونه آنقدر زود تمام کردی مرد میگوید ((هر که بامش بیش برفش بیشتر)) معرکه

جواب معرکه

sahel

نگارش هفتم

معرکه یادت نره روزی روزگاری در دهکده‌ای کوچک، پیرمردی زندگی می‌کرد که خانه‌اش روی تپه‌ای بلند ساخته شده بود. خانه او بزرگ و باشکوه بود و همه از زیبایی‌اش تعریف می‌کردند. اما زمستان که می‌شد، او تنها کسی بود که مجبور بود ساعت‌ها برف بام خانه‌اش را پاک کند. همسایه‌های پایین تپه، خانه‌های کوچک‌تری داشتند و برف روی بام‌شان خیلی زود آب می‌شد. پیرمرد گاهی غر می‌زد و فکر می‌کرد کاش خانه‌اش کوچکتر بود. یک روز، پسرک دهکده که همیشه از سختی‌های پیرمرد تعجب می‌کرد، از او پرسید: «پدربزرگ، چرا با وجود همه این برف‌ها هنوز این خانه بزرگ را دوست داری؟» پیرمرد لبخندی زد و گفت: «پسرم، هرچه بامم بزرگ‌تر و بلندتر باشد، مشکلاتم هم بیشتر است، اما زیبایی و آرامشی که از داشتن این بام بزرگ می‌بینم، ارزشش را دارد. زندگی هم همین است؛ هرکه داشته‌هایش بیشتر باشد، بار و مسئولیتش هم بیشتر است، اما یاد می‌گیریم که با صبر و تلاش، از زیبایی‌هایش لذت ببریم.» پسرک فکر کرد و فهمید که موفقیت و آرامش همیشه رایگان نیست؛ گاهی باید سختی‌ها را تحمل کرد تا به چیزهای بزرگ دست یافت *** خانه‌ی ما کنار تپه‌ای بود که هر زمستان برف‌های سنگینی رویش می‌نشست. پدر همیشه می‌گفت: «هر که بامش بیش، برفش بیشتر!» و من هیچ‌وقت دقیق نمی‌دانستم منظورش چیست. تا اینکه یک روز زمستانی، به همراه همسایه‌ها تصمیم گرفتیم برف‌ها را از بام‌ها پاک کنیم. همسایه‌ی ما، آقای ثروتمند محل، با بام بزرگ و پر از شیروانی‌های تزئینی‌اش، ساعت‌ها روی بام مشغول بود و همچنان برف‌ها را یک به یک پاک می‌کرد. از پنجره نگاه می‌کردم و به خودم می‌گفتم: «چرا این‌قدر سخت می‌گیرد؟» در همان لحظه مادربزرگ از پشت پنجره گفت: «دیدی؟ هر که بامش بیش، برفش بیشتر!» وقتی به خانه‌ی خودمان رسیدیم، بام کوچک ما تنها چند دقیقه کار داشت و ما با لبخند نشسته بودیم و چای می‌خوردیم. آن‌روز فهمیدم که ضرب‌المثل نه فقط درباره‌ی ثروت، که درباره‌ی مسئولیت و دردسرهای بزرگ‌تر هم هست. هر چه دارایی و داشته‌هایمان بیشتر باشد، مراقبت و تلاشمان هم بیشتر می‌شود. اما کنایه‌ی پدر این بود که گاهی آدم‌ها فکر می‌کنند هرچه دارند، زندگی‌شان راحت‌تر است، غافل از اینکه هر بام بزرگ، برف سنگین‌تر و دردسرهای بیشتر دارد. *** هرکه بامش بیش، برفش بیشتر است… این را مادربزرگ همیشه با لحن نرم و پر از حکمت می‌گفت، وقتی زمستان روی بام‌های روستا نشسته بود و همه جا سفیدپوش شده بود. من می‌ایستادم و به سقف‌های سنگین از برف نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم چرا بام‌های بزرگتر، برف بیشتری دارند؟ شاید چون زندگی آدم‌هایی که سقف‌های بلند دارند، سنگین‌تر و پرمشغله‌تر است؛ مثل برفی که روی بام می‌ماند و راهی ندارد جز تحمل کردن. هر که بامش بزرگ‌تر است، مسئولیت‌هایش هم سنگین‌تر است، دلش پر از کارهای بزرگ و کوچک است، و بارهایش روی شانه‌هایش می‌نشیند، درست مثل برفی که هیچ‌کس به جز خودش از آن مراقبت نمی‌کند. گاهی دل آدم می‌خواهد همه برف‌ها را با یک هجوم شادی و خنده پاک کند، ولی باید صبر کند، چون برف‌ها هم بخشی از زندگی هستند، بخشی از تجربه‌ی بام بزرگ داشتن. و من آموختم که هر برفی، هر بامی، هر بار سنگینی، یادآوری است که بزرگی همیشه راحتی نمی‌آورد، اما درس‌ها و تجربه‌هایی را می‌دهد که هیچ بام کوچک و ساده‌ای نمی‌تواند. *** هر کسی که مسئولیت و دارایی بیشتری دارد، فشار و دغدغه‌های بیشتری هم دارد. در دنیای امروز، این ضرب‌المثل مثل یک هشدار آرام است؛ هشدار به کسانی که خیال می‌کنند داشتن پول یا موقعیت بالا یعنی زندگی آسان و بدون دردسر. به عنوان مثال، سارا مدیر یک شرکت بزرگ است. همه فکر می‌کنند او روزهایش پر از تفریح و خرید و زندگی لوکس است، اما کسی نمی‌بیند که شب‌ها دیر وقت پشت میز می‌نشیند، برای هر تصمیم کوچک استرس دارد و مسئولیت خطاهای کارمندانش بر دوش اوست. یا دوست دیگرم، آرش، که خانه‌ای بزرگ و ماشین گران قیمت دارد، هر ماه با قبض‌ها و تعمیرات و مشکلات مالی دست و پنجه نرم می‌کند. در مقابل، کسانی که ساده زندگی می‌کنند، فشار کمتری دارند. زندگی آن‌ها شاید امکانات لوکس نداشته باشد، اما آزادی و آرامش‌شان بیشتر است. پس این ضرب‌المثل در دنیای امروز به ما یادآوری می‌کند که هر چیزی ارزش و بهای خودش را دارد و هرچه بام زندگی‌مان بلندتر باشد، برف مشکلات و مسئولیت‌ها هم سنگین‌تر است. زندگی، مثل یک بام است؛ هرچقدر بلندتر بروی، منظره زیباتر است، اما راه رفتن رویش سخت‌تر و خطرناک‌تر می‌شود
زهرا فرجی

نگارش هفتم

بزن توی گوگل میاد

سوالات مشابه درس 5 نگارش هفتم

Ad image

کمک‌درسی اول تا دوازدهم

ترم دوم با فیلیمومدرسه

ثبت نام