دو مرد در دو زمین که کنار هم بودن در حال ساخت ساختمان بودند،مرد اولی خانهاش را به مسافت ۱۰۰ متر ساخت ،مرد دومی خانهاش را به مسافت ۱۴۵ متر ساخت. فصل تابستان نزدیک شد و هوا گرم شد، کارِگر های ساختمان به سر کارنمیامدند و صاحب کاران به نزد آنان میروند و به آنها میگویند چرا نمیروید سر کار آنها هم می گویند هوا گرم . صاحب کاران قانع میشوند و کار خانه ها عقب می افتد. و بعد در فصل پاییز شروع به کار میکنند و در اوایل فصل زمستان کار خانه ها به اتمام می رسند. و برف شدیدی می اید و صاحب خانه ها میروند برف را از روی خانه ها بردارند که آب برف های ذوب شده به داخل خانه نفوذ نکند و مرد اولی زود کارش را تمام میکند و مرد دومی از او میپرسد چگونه آنقدر زود تمام کردی مرد میگوید ((هر که بامش بیش برفش بیشتر))
معرکه