hambergermenu
جواب بازنویسی حکایت نگاری صفحه ۶۶ نگارش هشتم ❤️ [ گام به گام + پاسخ کامل و درست ]
باحال مگ » آموزش » جواب بازنویسی حکایت نگاری صفحه ۶۶ نگارش هشتم ❤️ [ گام به گام + پاسخ کامل و درست ]
جواب بازنویسی حکایت نگاری صفحه 66 نگارش هشتم
جواب بازنویسی حکایت نگاری صفحه 66 نگارش هشتم را در ادامه برای شما عزیزان قرار دادیم.
دقیق و درست ترین جواب ها را در ادامه می توانید ببینید.
گام به گام بازنویسی حکایت نگاری صفحه شصت و شش کتاب نگارش هشتم به همراه حل سوالات در ادامه مطلب وجود دارد.
تبلیغ
همین حالا فشار سنج بخر'با تخفیف ویژه'
مشاهده و خرید
yn-ad
با بخش آموزش از مجله اینترنتی باحال مگ همراه باشید.
پاسخ بازنویسی حکایت نگاری صفحه 66 نگارش هشتم
حل سوال بازنویسی حکایت نگاری صفحه شصت و شش کتاب نگارش هشتم :
حکایت زیر را به زبان ساده امروز، بازنویسی کنید.
حکایت : حاکمی دو گوشش ناشنوا شد مداوای طبیبان هم اثری نکرد. حاکم از این پیش آمد که باعث شد او دیگر صدای هیچ مظلومی را نشنود، بسیار ناراحت بود و نمی دانست چه کند. روزی شخص دانا این از دست رفت و با اشاره به کمک نوشتن به او گفت: ای سلطان چرا غمگین هستید؟ شما یکی از اعضای خود را از دست داده اید خداوند به شما حس دیگری هم داده است که سالم اند، آنها را به کار بگیر. حاکم کی اندیشید و گفت: راست می گویی، من از نعمت های دیگر غافل بوده ام.
تبلیغ
حراج مجموعه 47 عددی دریل پیچ گوشتی شارژی🔥کاربردی و لازم برای هو خونه ای
با تخفیف بخر
yn-ad
باز نویسی حکایت صفحه 66 درس پنجم نگارش هشتم
بازنویسی حکایت حاکمی دو گوشش ناشنوا شد :
روزی روزگاری در یکی از شهر ها پادشاهی بود که به مردمان فقیر کمک می کرد. پادشاه یک روز که از خواب بلند شد و رفت که به فقرا کمک کند، که ناگهان فهمید دیگر هیچ صدایی را نمی شنود و طبیب ها را فرا خواندند تا او را درمان کنند. اما طبیبان هر چه تلاش کردند نتوانستند پادشاه را معالجه کنند. تا اینکه شخص دانایی از آن شهر می گذشت و حال پادشاه را که فهمید به پیش پادشاه رفت و خواندن و نوشتن را به پادشاه آموخت و به پادشاه گفت فقط یکی از حس های خود را از دست داده ای و خداوند به شما حواس دیگری هم داده که میتوانی با کمک آنها به فقیران کمک کنی. پادشاه کمی فکر کرد و گفت آری تو درست میگویی من از نعمت های دیگر غافل بوده ام.