گلاب است گویی به جویش روان
همی شاد گردد ز بویش روان
صد هزاران گل شگفت و بانگ مرغی بر نخواست
عندلیبان را چه پیش آمد، هَزاران را چه شد
شکر کند چرخ فلک، از مَلِکُ و مُلکُ و مَلَک
کز کرم و بخشش او، روشن و بخشنده شدم
ای مِهر تو در دلها، وی مُهر تو بر لبها
وی شور تو در سرها، وی سّر تو در جانها
گرم باز آمدی، محبوب سیم اندام سنگین دل
گُل از خارم برآوردی و خار از پای و پای از گِل