قلب ، کلمه ی عجیبی با کار کرد های عجیبتر است . هم عاشق می شود هم می تپد و هم می گیرد آری می گیرد گاهی از غم و گاهی از درد .
می فهمیدم گوشه ی دیوار کز کرده و دستانش را به دور پاهایش حلقه کرده و با غصه هایش دارد حال مرا هم می گیرد . باز هم درد قدیمی به سراغم آمد و با هر تپشم دردم عمیق تر می شد . درد را احساس کرد و من متوجه ی دستی شدم که سرد سرد بود مثل همیشه آرام و زیر لبی گفت :