سلام
روزی در تنگی تقریبا بزرگ و زیبا سنگ ماهی زشتی در کنار یک ماهی طلایی زندگی می کرد . ماهی طلایی در آن تنگ نقره ای چون یک رگه ی طلا می درخشید اما سنگ ماهی زشت مانع دیدن زیبایی های ماهی طلایی شده بود .
روزی ماهی طلایی به تّنگ آمد و روبه سنگ ماهی کرد و باتمسخر و عصبانیت فریاد زد :(( آهای سنگ ماهی زشت ، جای تو در این تنگ زیبا و در کنار من نیست ، از اینجا برو .))