مهشاد

نگارش هشتم. درس 6 نگارش هشتم

انشا درس ۶ نگارش هشتم از گوگل نباشه

جواب ها

mahshad

نگارش هشتم

معرکه بدههههه در نخستین ساعاتی که شب، پرده‌های تاریک خود را از آسمان کنار می‌زند و روشنیِ لطیف صبح، کمکم در افق پدیدار می‌شود، روستا در آرامشی ژرف و نقره‌گون غوطه‌ور است. بیدار شدن در این ساعت، گشودن دروازه‌ای به بهشتی از سادگی و اصالت است. نخستین چیزی که وجودت را در بر می‌گیرد، بوی خاک نمناک و علف‌های شبنم‌زده است. هوای پاک و خنک صبحگاهی، چون رحمتی بر صورتت می‌نشیند و ریه‌ها را از هر آلودگی می‌شوید. سپس، آوای خوشِ پرندگان آغاز می‌شود؛ گویی هم‌نوازی باشکوهی است که هر چه خورشید بالاتر می‌آید، رساتر و پرطنین‌تر می‌گردد. از دور، زمزمه‌ی جویبار به گوش می‌رسد که گویا با آب روان خود، شب را بدرود می‌گوید. دودِ کج و معطرِ تنور نان، از خانه‌ها برمی‌خیزد و با بوی خوش نان تازه درهم می‌آمیزد. صدایِ «بِهِله‌بِهله»ی گوسفندان و نعره‌ی خروس، روستا را از خواب بیدار می‌کند. مردم روستا، با چهره‌های آفتاب‌سوخته و آرام، به کار روزانه خود مشغول می‌شوند. کشاورز با ابزارش به سوی مزرعه می‌رود و زن روستایی با کوزه به کنار چشمه می‌شتابد. در این میان، کودکان با شادی و شیطنت، کوچه‌های خاکی را پر از قهقهه و جنب و جوش می‌کنند. برخاستن از خواب در صبح روستا، تنها بیداری جسم نیست، بلکه بیداری روح است. گویی در این سکوت و زیبایی، می‌توان با ذات راستین زندگی و سادگیِ فراموش‌شده، دوباره پیوند خورد. این صحنه، تابلوی زنده‌ای است از هماهنگی انسان با طبیعت؛ هماهنگی‌ای که در شتاب و هیاهوی شهرهای بزرگ، به فراموشی سپرده شده است.

سوالات مشابه درس 6 نگارش هشتم

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام