ساعت هاست درون تاریکی می چرخم گاهی به موانعی بر خورد می کنم. درد زیادی در من شکل میگیرد و زخمی می شوم صبر کنید دارم نوری و میبینم آن چیست که مرا به خود و جلب می کنید می کند من مانند کودک گمشده ای که ما در خود را پیدا کرده به سوی نور رفتم وای ! این یک شمع المنت است که تاریکی زندگی مرا به پایان رسانده من تنها سیستم ، حشرات گوناگونی مانند عمو پشه خاله سوسکه، دایی مگسه و بزرگان قلیل مهم اینجایی هستند وبه من می گویند . بیا بیا کنار ما در مهمانی ما شرکت کن . قبول کردم و شبی خوش در کنار آنها گذراندم
تاج 😭😭😭🙏🙏بعدی بیا پایین
گله ای از گوسفندان و اسب ها به همراه صاحبانشان داد در حال کوچ کردن به پیلاق، تابستان سوزناکی در راه است. پس افراد قبیله تصمیم به کوبی گرفته خنده گرمای غیر قابل تحملی شده افراد قبیله یکی از بچه هایش را به کول بسته تا گرما و تشنگی او را اذیت کننده یکی دیگر که گویا از مردمان عزیز بختیاری هستند با اسحله واد اوت جنگی در جلوی افراد قبیله قرار دارد و
راهنمای آنهاست.
او گرما بر روی این مرد تا ثیر گذاشته اما او به روی خودش نمی آورد. کلاه نمدی بر سر گذاشته که همان کلاه باعث گرمای زیادی می شود و تاثیر گرما را بر
مرد دو برابر می کند.
تاج یادت نره 🙏😭🙏😭🙏 تاج ناموسا