مهسا پور بهشت

نگارش هشتم. درس 3 نگارش هشتم

سلام بچه ها نگارش هشتم درس ۳ ص ۴۶ انشا طولانی باشه تو گوگل نباشه تورا خدا نرید گوگل نفرستید وگرنه خودم میرفتم در میاوردم💔❤❤❤❤

جواب ها

سلام! به نظر می‌رسد که شما به دنبال نوشتن یک انشا در مورد موضوعی از درس سوم نگارش هشتم هستید. برای کمک به شما، می‌توانیم مراحل نوشتن انشا را با هم مرور کنیم. 1. **انتخاب موضوع**: ابتدا باید موضوع انشای خود را مشخص کنید. در درس‌های نگارش، معمولاً موضوعاتی مانند خانواده، دوستی، طبیعت یا یک حادثه خاص مورد بررسی قرار می‌گیرد. موضوع را با توجه به درس انتخاب کنید. 2. **جمع‌آوری ایده‌ها**: بعد از انتخاب موضوع، ایده‌های مختلفی که درباره آن دارید را بنویسید. می‌توانید از تجربیات شخصی، احساسات، یا مشاهدات خود استفاده کنید. 3. **ساختار انشا**: - **مقدمه**: در این بخش، موضوع انشا را معرفی کنید و اهمیت آن را بیان کنید. - **بدنه**: در این قسمت، جزئیات بیشتری درباره موضوع ارائه دهید. می‌توانید از مثال‌ها، توصیفات و احساسات خود استفاده کنید. سعی کنید حداقل ۲ تا ۳ پاراگراف در این بخش داشته باشید. - **نتیجه‌گیری**: در این بخش، نتیجه‌گیری کلی از متن خود ارائه دهید و نظر نهایی‌تان را بگویید. 4. **بیان احساسات و توصیفات**: سعی کنید در انشا خود از جملات توصیفی و عواطف خود استفاده کنید تا متن شما زنده‌تر و جذاب‌تر شود. 5. **بررسی و ویرایش**: بعد از نوشتن متن انشا، حتماً آن را بخوانید و از نظر دستوری و نگارشی بررسی کنید. اشتباهات نگارشی یا جملات ناپیوسته را اصلاح کنید. حالا یک مثال ساده از موضوعی که می‌توانید درباره آن بنویسید، مانند مفهوم دوستی: **مقدمه**: دوستی یکی از با ارزش‌ترین روابط انسانی است که می‌تواند زندگی ما را پر از شادی و خوشبختی کند. **بدنه**: دوستی یعنی داشتن یک فرد کنار خود که بتوانید به او اعتماد کنید و احساسات خود را با او در میان بگذارید. دوستان در سختی‌ها و لحظات شاد زندگی در کنار ما هستند. به یاد دارم زمانی که در مدرسه با مشکلاتی روبرو شدم، دوستم همیشه کنارم بود و به من کمک می‌کرد. این روابط باعث می‌شود احساس کنیم که تنها نیستیم. دوستان همچنین می‌توانند ما را در پشتکار و موفقیت‌های‌مان یاری کنند. **نتیجه‌گیری**: در نهایت، دوستی‌ها علمی از عشق و احترام است که باید قدر آن را دانست و به آن‌ها اهمیت داد. با این مراحل و مثال‌ها، می‌توانید انشای خود را بنویسید. موفق باشید!
mahshad

نگارش هشتم

معرکه بده در آن سرزمین کهن، زیر آسمانی از ابرهای خاکستری، کلاغی زندگی می‌کرد که دلش برای چیزی که نبود می‌تپید. هر روز که کبک خرامان از کنارش می‌گذشت، با آن قدم‌های ظریف و موزون و با آن وقار و شکوه، کلاغ در دلش حسرتی برمی‌خاست. چه زیبا راه می‌رود، چه با ابهت! و چه زشت و ناشیانه است راه رفتن خودش، با آن جست‌وخیزهای بی‌قاعده و ناهماهنگ. پس یک روز تصمیمش را گرفت. می‌بایست راه رفتن کبک را یاد می‌گرفت. تمرین کرد و تمرین. سعی کرد پاهایش را همانند او بلند کند، گردنش را مانند او بکشد، و با آن ناز و تنعم گام بردارد. اما پاهای کلاغ، برای این رقص ظریف ساخته نشده بود. ذهنش آنقدر درگیر تقلید شد که کمکم فراموش کرد چگونه باید خودش راه برود. فراموش کرد که چگونه با تمام بیم‌ها و امیدهایش از این شاخه به آن شاخه بپرد. فراموش کرد که راه رفتن خودش، هرچند در نگاه دیگران نازیبا، نشانه‌ی وجود یگانه‌ی او بود. وقتی از کار خویش ناامید شد و خواست به حالت اولیه بازگردد، دریافت که حافظه‌ی پاهایش تهی شده است. نه می‌توانست مانند کبک راه برود، و نه مانند کلاغ سابق. در میان راه ماندگار شده بود، سرگردان و درمانده. این داستان تلخ، تنها حکایت آن کلاغ بیچاره نیست؛ حکایت بسیاری از ماست. چه بسیارند کسانی که در مسیر تقلید کورکورانه از دیگران، 'من' خویش را گم می‌کنند. غرق در آرزوی بودن به شکل دیگری، استعدادهای ذاتی، روش منحصر به فرد و هویت اصیل خود را به فراموشی می‌سپارند. در نهایت، نه به آن آرمان‌های دست‌نیافتنی می‌رسند و نه آنچه را که داشته‌اند حفظ می‌کنند. پس عبرت بگیریم از کلاغ. زیبایی در این نیست که مانند دیگری باشیم، بلکه در این است که خود حقیقی‌مان را بیابیم و با تمام کاستی‌ها و زیبایی‌های منحصر به فردش، با همان راه رفتن خاص خودمان، مسیر زندگی را بپیماییم.

سوالات مشابه درس 3 نگارش هشتم

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام