📖 متن اصلی به زبان ساده:
یک مرد اعرابی (بیاباننشین) را در جمع دانشمندان شهر بصره دیدم که این حکایت را میکرد:
«وقتی در بیابان راه را گم کرده بودم و هیچ خوراکی همراه نداشتم، از شدت گرسنگی خود را آماده مرگ کرده بودم. ناگهان کیسهای پیدا کردم که پر از دانه بود. آنقدر خوشحال شدم که فکر کردم گندم است و میتوانم گرسنگی خود را برطرف کنم. اما وقتی فهمیدم آن دانهها مَرْوَرید (مروارید) است، نه گندم، دوباره غمگین و ناامید شدم. چرا که مروارید در بیابان به درد گرسنه نمیخورد.»
---
✨ پیام حکایت:
در هر موقعیتی، باید چیزی را طلب کنی که به دردی که داری بخورد.
مروارید برای یک گرسنه، هیچ ارزشی ندارد؛ همانطور که گندم برای یک جواهرفروش، بیارزش است.
هدف و نیاز خود را در هر شرایطی بشناس و در مسیر رفع آن گام بردار.