🍂 به وسعت دلتنگی هایم باز عاشقت میشوم .🍂
🍁دستم را روی قلبم گذاشتم و نگاه خیسم را ، تا اسمان گریان این روز ها بالابردم ، که مبادا اشکی بریزد و دل مادری که از پشت پنجره ی شیشه ای، با لبخند نگاهم میکند آزرده شود. 🍁
🍁کاش نفهمد، چشم من ، از ابر های گریان آسمان ، خیس تر است .🍁
🍁به تک درخت بید مجنون تکیه میدهم و زیر رگبار باران پاییز، باز در خودم غرق میشوم و درخیالم با او حرف میزنم .🍁
🍁میدانی ، امروز ، دقیقا همین امروزی که صدایم از بغض می لرزید و چشمانم برق اشک دارند و دلم تنگ تر از همیشه است فهمیدم ، آری با مرور تمام خاطراتمان فهمیدم ، که دلتنگی تنها نصیب من بود ، از تمام زیبایهایت .🍁
🍁 و چه دیر فهمیدم که هر چقدر سرت را گرم کنی ، هرچقدر که حواست را پرت کنی ، هر چقدر که دور و برت را شلوغ کنی ، باز در یک لحظه میاید و مچت را میگیرد ، دلتنگی را میگویم. 🍁
🍁من ... من حتی نمی دانم از دلتنگی عاشق ترم یا از عاشقی دلتنگ تر ، فقط میدانم همیشه درکنار منی بدون اینکه باشی و رفتی بدون اینکه نباشی . 🍁
🍁هه، این راهم فقط یک عاشق میفهمد!
راستی تو مرا دوست داری !؟؟؟ 🍂🍁
🍁باورت میش