شب یلدا رسید و مثل هر سال میریم ب خونه ی مادربزرگم ، خیلی دوسش دارم و هیچ وقت نشده از اونجا برگردم و لبخند بر روی لبام نباشه حتی موقع رسیدن به خونه شون هم صبرم لبریز میشه و طاقت ندارم به ویژه الان که میخوام برای یه روز کامل اونجا بمونم و لیست خاطراتمو پهن تر کنم...