جواب حکایت :
در یکی از روز ها شخصی شتر خود را گم می کند و قسم می خورد که وقتی شتر خود پیدا شود آن را به قیمت هزار تومن به فقیری به دهد .
طولی نکشید که شوتر خود را پیدا کرد و از عهدی که با خدا بسته بود پشیمون شد .
بعد از چند دقیقه فکر کردن یه تصمیمی گرفت یک گربه ای گرفت و در گردن او آویزان کرد و دادا می زد شتر هزار تومن و گربه صد هزار تومن ولی هر دورا با هم می فروشم . شخصی درآن دور ور بود و صدای فروشنده را شنید و گفت : قیمت شتر خوب و ارزان است اگر که آن گربه در گردنش نبود .
پایان .