سلام
زمان مانند موجی آرام و بیصدا از میان روز و شب میگذرد، بیآنکه لحظهای توقف کند. انسانها درگیر چرخهای از کار و تلاشاند؛ صبحها با عجله آغاز میکنند و شبها با خستگی پایان میدهند. روزها میآیند و میروند، اما کمتر کسی درمییابد که هر تکرار در حقیقت گامی بهسوی پایان عمر است. زندگی بسیاری از انسانها به رفتوآمدی یکنواخت میان وظایف و مسئولیتها تبدیل شده، چنانکه گویی چرخ روزگار آنها را در گردش بیپایان خود اسیر کرده است.
شاید در ظاهر، همه در حرکت باشند، اما این حرکت گاه تنها چرخش در جای خود است؛ حرکتی که ثمری جز فرسودگی ندارد. ساعتها بهسرعت میگذرند، روزها به هفته و هفتهها به سال بدل میشوند، و در این میان انسان بهآرامی بخشی از وجود خود را در گذر همین لحظهها از دست میدهد. غفلتی تلخ که ما را از لذتهای کوچک زندگی، از نگاه به آسمان، از لبخند یک دوست، یا از آرامش سکوت شب دور میسازد.
زندگی ارزشمندتر از آن است که تنها در کار و نگرانی خلاصه شود. هر انسان باید گاهی درنگ کند، فرصت اندیشیدن و آرام گرفتن را به خود بدهد و به یاد آورد که زمان سرمایهای غیرقابل بازگشت است. اگر لحظهها را آگاهانه زندگی کنیم، هر روزمان معنا خواهد داشت و دیگر گذر ایام، باری سنگین نخواهد بود. در نهایت، آنچه میماند نه حجم کارها، بلکه عمق تجربهها و احساسهایی است که در هر ثانیه از زندگی آفریدهایم.