دنیا رسولی

نگارش هشتم. درس 6 نگارش هشتم

کتاب نگارش صفحه 76

جواب ها

𝒮ℴℊ𝒶𝓃𝒹

نگارش هشتم

زمان‌های قدیم، پسر جوان و بازیگوشی در روستا زندگی می‌کرد که از قضا دستش کج بود و دزدی می‌کرد و سر اطرافیان خود را کلاه می‌گذاشت؛ اما هرچقدر دزدی می‌کرد و حق دیگران را می‌خورد، نه خانه‌ی خوبی داشت و نه غذای درست‌وحسابی برای خوردن و همیشه بدهکار بود و از نظر مالی مشکل داشت. روزی کیسه‌ای زر و سکه دزدیده بود و از دست سربازان در حال فرار بود. بعد از دویدن زیاد و تنگی نفس و رهایی از دست سربازها، گوشه‌ای دنج ایستاد تا نفسی بکشد و دوباره بگریزد. وقتی دست در جیب خود کرد تا از وجود کیسه اطمینان حاصل کند، هرچقدر گشت، اما کیسه‌ای در جیب او نبود. پیرمردی که در گوشه‌ی همان دیوار نشسته بود، نظاره‌گر رفتار پسر جوان بود و گفت: «ای جوان، بار کج به منزل نمی‌رسد.»

سوالات مشابه درس 6 نگارش هشتم

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام