قول میدی که بهم تاج بدی؟چون که خیلی برای فکر کردن و نوشتن زمان زیادی رو صرف کردم
یک روز در سرزمین رویاهای من
رویای من اینه که یه روز تمام وقت، توی یه دنیای خیالی برم که خیلی قشنگ و متفاوت باشه. صبح وقتی بیدار میشم، اول باید یه صبحانه خیلی خوشمزه بخورم و بعدش برم برادر کوچولوم رو بغل کنم. بعد از اون، توی اون دنیای رویا، میخوام برم توی باغ بزرگ پر از درختهای میوهی رنگی و خوشبو. اونجا، با حیوانات بامزه بازی میکنم، مخصوصاً با شهزادگانی مثل خرگوش و سنجاب.
بعد، دوست دارم برم روی یه دریاچهی زیبا که آبیترین آب رو داره و درش موج نمیزنه. اونجا، قایق آبی کوچک را برمیدارم و روی آب میگردم و دلم خوش میشه. بعضی وقتها، پرندههایی که روشون رنگهای جالب دارن، بالای سرم پرواز میکنن و صدای خندهدارشون رو میشنوم.
در بعدازظهر، میخواهم برم اون منطقهی پر از ستارههای رنگی و درخشان. توی اونجا، با دوستان خیالیام بازی میکنم و قصههای قشنگ تعریف میکنم. وقتی خورشید برمیگرده پایین، اونجا، با هم یه بستنی خوشمزه میخوریم و میخندیم.
وقتی شب میرسه، توی یه خونهی کوچک و نرم، دراز میکشم و ستارهها رو نگاه میکنم و آرزو میکنم همیشه حال خوب و شادی داشته باشم. بعدش، تا خوابم میبره، کارهای زیادی رو توی سرزمین رویا انجام میدم، کارهای قشنگ و هیجانانگیزی که همیشه دلم میخواست انجام بدهم.