به نام خدایی که از همه چیز آگاهست .
من یک جوانی کنجکاو بودم و همیشه میخواستم همه چیز را بدانم و هر چیزی که ذهن من را مشغول میکرد به دنبال آن میرفتم و تا جایی که میتونستم درمرد خیلی از چیزها اطلاعات جمع می کردم اما روزی که در حیات خانه دراز کشیده بودم چشمام به آسمانی آبی که بالای سرم بود خیره ماند به خیال فرورفتم وبا هو فکر کردم که چرا آسمان آبی است چه آسمان زمین ،و هر آنچه که روی آنست را آفرید چه کسی رزق هر حیوان و انسان و هرچیزی که حتی فکری هم نمیتوانیم ازش داشته باشیم را به آنها میبخشد و بعد پی بردم که هر چیزی برای وجود خودش به خدا محتاج است