mahsa

فارسی ششم. درس 15 فارسی ششم

سلام لطفا کلمات وصفی و اضافی حکایت افلاطون و مرد جاهل رو بگید نیاز دارم لطفااا معرکه میدم فالو میکنم گویند روزی افلاطون نشسته بود. مردی نزد او آمد و نشست و شروع کرد به حرف زدن.در میانه سخن، گفت: « ای حکیم! امروز فلان مرد را دیدم که سخن تو می‌گفت و تو را دعا می‌کرد و چنین می‌گفت:افلاطون، بزرگ‌مردی است که هرگز کس چون او نبوده است و نباشد. خواستم که شکر و سپاس او را به تو رسانم.» افلاطون چون این سخن بشنید، سر فرو برد و بگریست و سخت دلتنگ شد. این مرد گفت:« ای حکیم! از من چه رنج آمد تو را که چنین تن

جواب ها

جوابی تا کنون ثبت نشده

سوالات مشابه درس 15 فارسی ششم

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن