نوجوانی:
هر نوجوانی که پا به عرصه ی هستی میگذارد دوران مختلفی از جمله خردسالی، نوجوانی، جوانی و پیری را پشت سر میگذارد. نوجوانی بهار زندگی هر انسانی است، بهاری که مثل باد به سرعت از جلوی دید ما میگذرد و متوجه گذشتن زمان نمیشویم.
نوجوانی یکی از پرچالشترین مراحل زندگی است که در آن عواطف و احساسات در حال تغییر هستند. هر نوجوانی میتواند در این موقع کوچکترین انتخاب آینده ی خود را در مقابل دیدگانش تجسم کند و بتواند برای نسلهای آینده ی خود الگویی باشد.
هر پدر و مادری باید از نوجوان و جوان خود به خوبی مراقبت کند. این دوره، دوره ی سختی است که باید نوجوان نیز مراقب خود باشد و با هر کسی و ناکسی پیوند دوستی برقرار نکند و به گفته ی دیگران پایه ی زندگی خود را بنا نکند.
نوجوان در این دوره میتواند رشته ی تحصیلی که به آن علاقه دارد را انتخاب کند و با پدر و مادر خویش نیز مشورت کند و در آینده بتواند به رتبه ی بالایی برسد ولی دیگر به این بزرگی و کمال تکبر نورزد.
در این دوره ی حساسی که هستیم باید مراقب روزا و اطراف خود باشیم. پس در این دوران که هستیم از لحظات خود بهترین استفاده را بکنیم. به فرموده ی پیامبر اسلام که میگوید: «در این دوره از لحظات خود به نفع احسن استفاده کن تا هرگز افسوس نکنی که چرا این دوره ی پر تب و تاب را به خوبی پشت سر نگذاشتم». چون خداوند در آخرت از همه ی لحظات ما سوال میکند که این دوره ای که به تو دادهام تا از آن به بهترین نفع استفاده کنی، چرا قدر آن را نداشتی؟ و حال در محضر من احساس ندامت میکنی.
پرواز بدون بال:
دلش می خواست پرواز کند ولی بال نداشت از کودکی پدرش به او می گفت که وقتی انسان می میرد به سوی خدا پرواز می کند دلش می خواست پیش خدا برود ولی بال نداشت باران می بارید سنگ سفید مرمری قبر پدرش زیر نور زمردی باران درخشید حالا پدرش نبود او به سوی خدا پرواز کرده بود پسرک تنها زیر ضربات سخت باران فکر می کرد دلش برای پدر تنگ شده بود ایده ای به ذهنش رسید به سوی خانه رفت از پرهای کنده شده ی پرندگانش برداشت و به دو چوب چسباند دو چوب را به دستانش بست و به لبه پرتگاه دهکده رفت ذرات سیمگون باران مو هایش را خیس کرده بود عکس پدر را بوسید و در جیبش گذاشت چشمانش را بست و پرید حالا پسر پرواز می کرد به سوی خدا و به سمت آغوش گرم و مهربان پدرش پرواز می کرد بدون بال پرواز می کرد.
ممنون میشم معرکه بدی (دومی چه غم انگیز بوددد💔)