یکی از روز ها سگی در کنار رود رودخانهای استخوانی دید و آن را برداشت و در دهانش گرفت و برگشت عکس خود را در آب دید و فکر کرد سگی دیگر در دهانش استخوانی دارد و خواست آن را از او بگیرد و دهانش را باز کرد و همان لحظه استخوان از دهانش افتاد در آب رفت از طمع زیاد هیچی گیر نه آورد
تاچ یادت نره امتیاز میخواهم 😘😊