حکایت زیر را به زبان ساده بازنویسی کنید
یکی دوستی را که زمانها ندیده بود گفت:'کجایی، که مشتاق بوده ام'
گفت:'مشتاقی به که ملولی'
ملولی=افسردگی، دلتنگی
معرکه میدم
میگه که یکی دوستشو خیلی وقت بود ندیده بود بعد موقعی که میبینتش میگه کجا بودی تو ، مشتاق دیدارت بودم
اونم میگه خواهان دیدارم بودی که اینجوری ناراحت شدی😂
خلاصه ی خلاصه
ادبی بنویس همینو
معرکه یادت نرههه✨