شبی در خواب خواب دیدم در دشتی اندوه بودم روشنی خورشید مثل چشمه نور بود.
ابرها جلوی خورشید و آفتاب درخشان را گرفت و باران رحمت کم کم می بارید من به طرف خانه رفتم که چترم را بردارم چترم را که بالای سرم گرفتم حس کردم ارمشی بهم دست داد از اون روز ببد من اسم چترم را گذاشتم چتر آرامش.
با قطره های باران اسب سپیده آرزو به وجود آمد
ناگهان از خواب بلند شدم و یک دفتر برداشتم و چیز های که در خواب دیده بودم نوشتم و اسم اون دفتر را دفتر هستی گذاشتم
موفق باشی
تایید یادت نره❤️