انشا: رفیق سیاهپوش آسمان
کلاغ، آن پرنده خوشآواز که آوازش را در گوش ما به نام “قار قار” میشناسیم، در واقع یک هنرمند خاموش است. هر صبح زود، هنگامی که خورشید هنوز پلکهایش را باز نکرده، کلاغ مانند تیرکی از شب از لانهاش جدا میشود و بال میزند. پرهایش، نه تنها سیاه، بلکه مخملین است؛ گویی تکهای از شب قدر را با خود حمل میکند.
او بر روی بلندترین شاخه درخت گردو مینشیند. درخت، برای او تبدیل به تختی سلطنتی میشود. کلاغ با چشمان ریز و براقش که شبیه دو دانه زغال خوشتراش هستند، به زمین نگاه میکند. او داناست؛ رازهای کوچهها و بیداری همسایهها را میداند. گویی یک جاسوس پیر است که تمام شهر زیر نظر اوست.
وقتی از شاخه بلند میشود، پروازش شتابان و مصمم است، انگار فریاد خاموش یک راز در دل آسمان است. صدای او، آن “قار قار” معروف، مثل ناقوسی که از دور به صدا درآمده، سکوت صبحگاهی را میشکند. او به دنبال غذاست، اما نه از روی طمع، بلکه با مسئولیت یک پدر که باید خانوادهاش را سیر کند. کلاغ برای من نماد استقامت در برابر سختیها است؛ پرندهای که در سرمای زمستان هم امیدش را از دست نمیدهد
معرکه لطفا🙃🫠🩷