ملیسا.

فارسی ششم. درس 14 فارسی ششم

لطفا داستانی برای من طرح کنید؟

جواب ها

بیا برات فرستادم یادت نره معرکه و فالو کن
بیا معرکه و فالو وگرنه سریع گزارشی ## داستان: راز کتاب کهنه در گوشه‌ای از کتابخانه‌ای قدیمی، یک **کتاب** کهنه و غبارآلود به نام «رازهای فراموش‌شده» قرار داشت. این کتاب نه تنها صفحاتش پاره و زرد بودند، بلکه به نظر می‌رسید سال‌ها درد و رنج و امید را تجربه کرده است. با وجود اینکه هیچ‌کس به آن نگاه نمی‌کرد، کتاب همیشه **کنجکاو** بود. او دلتنگ بود و منتظر بود تا کسی از او استفاده کند و داستان‌هایش را بخواند. یک روز، دختری به نام سارا به کتابخانه آمد. در حالی که مشغول جستجو برای یک کتاب جذاب بود، وقتی به سمت این کتاب کهنه رفت، با چهره‌ای **خفته و خواب‌آلود** و در عین حال **شگفت‌زده** به آن نگاه کرد. سارا از جاذبه‌اش غافلگیر شد و کتاب را از قفسه برداشت. به محض اینکه دستانش بر روی جلد خشن و کهنه‌ی آن قرار گرفت، کتاب با تمام وجودش **لبخند زد** و شروع به صحبت کرد. «سلام! من کتاب رازهای فراموش‌شده هستم. سال‌هاست که منتظرم کسی بیاید و داستان‌های من را بخواند. من سفرهای شگفت‌انگیزی را تجربه کرده‌ام و می‌توانم تو را به دنیای‌های جدید ببرم!» سارا که از صحبت کردن با یک کتاب بسیار متعجب شده بود، چشمانش را گشاد کرد و با شور و شوق پرسید: «چی می‌تونی به من بگی؟ من عاشق داستان شدم!» کتاب به او گفت: «بسیاری از داستان‌ها دربارهٔ قهرمانان و سفرهایشان است. من فقط می‌خواهم تو را به دنیای خیال و ماجراجویی ببرم. هر صفحه‌ام یک در جدید است و هر کلمه‌ام یک راز پنهانی!» سارا با دقت فصل اول کتاب را باز کرد و داستان‌های عجیب و غریبی از دنیایی پر از جانوران سخنگو و قهرمانان شجاع را کشف کرد. او احساس کرد که هر کلمه بر روی کاغذ زنده است و به او زندگی و جلا می‌دهد. کتاب هر صفحه را با **شوق و ذوق** می‌خواند و اعضای خانواده‌اش را به داستان‌های فانتزی و ماجراجویی می‌برد. پس از چند ساعت، سارا با خوشحالی به خانه برگشت و این کتاب جادویی را با خود به همراه آورد. او با وجود اینکه این کتاب فقط یک شیء ساده بود، احساس می‌کرد مثل یک دوست قدیمی در کنار اوست. کتاب کهنه به او آموخته بود که هر داستان ارزش خواندن دارد و هیچ‌چیز نمی‌تواند قدرت تخیل را از بین ببرد. ## نتیجه‌گیری سارا تصمیم گرفت به دوستانش دربارهٔ این کتاب جالب بگوید و آن‌ها را به خواندن این داستان‌ها تشویق کند. او با خود گفت: «داستان‌ها زندگی واقعی ما را رنگارنگ‌تر می‌کنند و هیچ‌وقت نمی‌دانیم کدام داستان می‌تواند احساسات جدیدی را در ما بیدار کند!» کتاب کهنه، حالا دیگر تنها نبود. او احساس خوشحالی می‌کرد و می‌دانست که دوباره زندگی‌اش آغاز شده است. --- ### توضیح انتخاب داستان: این داستان را انتخاب کردم چون توانست با استفاده از یک شیء ساده (کتاب کهنه) نشان دهد که تخیل و قدرت داستان می‌تواند انسان‌ها را به یکدیگر نزدیک‌تر کند. کتاب به عنوان یک موجود زنده و کنجکاو، نماد عشق به خواندن و جستجو برای دانایی است.

سوالات مشابه درس 14 فارسی ششم