درس ۱-
طنین:آهنگ،صدا
توفنده اش: پرخروش،خروشان
بی ریا: ساده و بی آلایش
کنه: باطن
بوریا: حصیری از نوعی نی
حکایت:به خدا چه بگویم
انبوه:زیاد
غلام:خدمتکار
از آن:مال
خداوند:صاحب
درس ۲-
اسرار: جمع سر، رازها
حکیمانه: عالمانه، از روی دانایی
چونان: مانند
متناسب:به اندازه
خزان:پاییز
زر ناب:طلای خالص
جلوه: شکل، ظاهر
خاص: ویژه
حیران: متعجب
نژند: سرد و بی روح، غمناک
نغز: نیکو، زیبا
تماثیل :جمع تمثال ( نگارها. 2 – مجسمه ها، پیکرها.)
شوق: شور و اشتیاق
هجر: دوری
بدین سان:به این شکل، بدین گونه
نقش ونگار : شکل وشمایل
درهم آمیخته: مخلوط شده ، ترکیب یافته
دلایل : جمع دلیل علت ها
بی همتا : بی مانند، یکتا
اسرار: جمع سرّ رازها
چونان : مانند
پرتو :نور و روشنی
حدقه:کاسه چشم ، مردمک چشم
تابان : درخشنده
دفع : راندن
جثه:اندام ، پیکر
عظمت : بزرگی
بنگر: نگاه کن
انباشته شده : پر شده
برافراشته: بلند کرده
خزان : پاییز
زرّناب : طلای خالص
جلوه : ظاهر ، پیدایی
فراز : بلندی
کاکل : شبیه به تاجی از مو
درس ۳ صفحه ۳۰-
بس: بسیار
کهن: قدیمی
دیری: زمان طولانی
درازنای: طول
لیک: اما
برمی کشد: بالا می برد
سپند: پاکی
فر: شکوه
فرزانگی: دانایی
فرهیختگی: علم آموختگی
داد: عدالت
آزادگان:جوانمرد
تیره رأی:بد فکر
ارجمند: با ارزش، بالا مقام
خرد: عقل و دانایی
خامه: قلم
پیراسته: پاک شده
آلایش: کثیفی
پلشتی: ناپاکی
ددی: وحشیگری
بِخْرَد: دانا
روشن رایان: روشن فکران
گُرد: پهلوان
یَلَان: پهلوانان
پُردل: شجاع
نامدار: مشهور
می نازیم: افتخار می کنیم
همگِنان:هم نوعان
سربرمی افرازیم: سر بلند می کنیم، افتخار می کنیم
بُنِ جان: ته دل
تبار: نژاد
نژاده: با اصل، اصیل
تابناک: روشن
پرفروغ: روشن
نَسْتوه: خستگی ناپذیر
بسنده:کافی
گرانی: سنگینی
ستبر: قوی
دریغ نورزد: کوتاهی نکند
خیرگی: تعجب
بهروزی: روز خوب
زدود: پاک کرد
هان و هان: بدان و آگاه باش
خوار مدار: پست و فرومایه نکن
برهان: آزاد کن
بیشه:دشت سر سبز
بپوی: جستجو کن
برگزید:انتخاب کرد
بی گزند:بی صدمه، بدون بلا و آسیب
حکایت:فوت کوزه گری
ماهر:بامهارت
دستمزد:حقوق
ناسازگاری:اختلاف
پاس:رعایت
شفاف:براق
لعاب:لایه ی آب
درس ۴-
پند: نصیحت
انرژی: قدرت
رؤیایی: خیالی
آرمان: آرزو/ امید
منظقی: آنچه از روی منظق باشد
استعداد: توانایی
جدید: نو طراوت: شادابی
مهار: کنترل
نفرت: متنفربودن از کسی
نصیب: قسمت
تصویر: شکل
مبادا: هرگز
اصول: جمع اصل
بنیاد: ریشه
فراز: بلندی
نشیب: سرازیری
حکیمی: دانشمندی
سرشار: پر
خاص: ویژه
آداب :جمع ادب: شیوه، رسم
آراسته: زیبا
اطلاع: خبر
نامدار: مشهور
شیوع: فاش شدن، پراکنده شدن
جهل: نادانی
طفل: کودک
رسا: واضح، آشکار
آبله: نوعی بیماری که به صورت تاول روی پوست ظاهر می شود.
درس ۶ صفحه ۴۸-
خوانش: خواندن
مؤثر: اثر گذار
درک: فهم
پیکارگرانه: باجنگاوری
فروتنی: خاکساری، تواضع
محتوا: شامل، درون مایه
لحن: آهنگ
حماسی: شجاعانه
گونه ای: نوعی
نصیحت: پند
سعادت: خوشبختی
خرسند: راضی
می کوش: کوشش کن
چابکی: زرنگی، چالاکی
زنهار: پرهیز کن
تامّل: اندیشه کردن
نشمار: به شمار نیاور
سرپیچیدن: نافرمانی کردن، اطاعت نکردن
به چابکی: به سرعت
جامه: لباس
باب: مورد
درس ۷-
او را طلب کنید که مرا با او کار است.
معنی: او را صدا کنید زیرا با او کار دارم.
از پیش خود می خورم.
معنی: از جلوی خودم غذا برمی دارم و می خورم
شیخ در پی او روان شد.
معنی: شیخ به دنبال او راه افتاد.
به قدر فهم مُستَمِعان می گویم.
معنی: به اندازه ای حرف می زنم که شنوندگان بفهمند و درک کنند.
از بهر خدا، مرا بیاموز.
معنی: به خاط