تاج بده ، زحمتی کشیدم🤌🏻
دیگر به مقصد خیلی نزدیک بودیم و هوای آلوده شهر را احساس نمیکردم چون من بیمار بودم قرار بود به شمال برویم تا کمی حال و هوای من عوض شود
هوای شمال مرطوب بود باران میبارید ، از ماشین پیاده شدم و پایم را روی شن های ساحل گذاشتم
پدرم چتر را برایم آورد تا خیس نشوم ، کمی در ساحل پیاده روی کردیم و بعد برای خوردن نهار به رستورانی رفتیم ، رستوران خیلی بزرگ بود و ورودی آن گاه های رز کاشته بودند ، بعد هم غذایی سفارش دادیم ، وقتی غذا حاضر میشد زنگ روی میز ما به صدا در میآمد و ما میرفتم و غذا را میگرفتیم
بعد از خوردن غذا به سمت ویلای کرایه ای رفتیم
ویلا نسبتا بزرگ بود ، من رفتم در اتاقی تا استراحت کنم ،
کمی بعد مادرم برایم چای آورد ، بوی چای بسیار خوش عطر بود
از مادرم پرسیدم : چه چیزی در وای ریخته ای ؟!
گفت: رازیانه ، کلی خواص مختلفی دارد
بعد از نوشیدن چای در زیر لحاف خزیدم ، هوای اتاق سرد بود و زیر لحاف گرم ، و خواب خیلی چسبید
بفرمایید تاج یادتون نره🫴🏻❤️