عشق بی دلیل است... محتاج استدلال نیست.. دل، دلیل و برهان وجود عشق است و من بی هیچ بهانه ای عاشق پاییز ام.
پاییز را دوست دارم. بخاطر غریب و بی صدا آمدنش، بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش، بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش، بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش، بخاطر رفتن و رفتن و.. خیس شدن زیر باران های پاییزی، بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها، بخاطر غروب های نارنجی و دلگیر اش، بخاطر شب های سرد و طولانی اش، بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام، بخاطر بغض های سنگین انتظار، بخاطر اشک های بی صدایم، بخاطر سال ها خاطرات پاییزی ام.
پاییز، فرش راهت می کند دست های نارنجی اش را، سرخ و زرد میشود از شوق و اشک می ریزد وقت دیدار.
اگر در دنیایش گام برداری، پاییز فصلی است که در آن برگ های درختان به زردی می گرایند، اما بعضی از برگ ها هم در راه زرد شدن، گاه قرمز و گاه قهوه ای میشوند.
چه فرقی میکند که در پاییز خواب باشی یا بیدار؟ مهم آن است که پاییز کار خودش را می کند. با دقت و حوصله دست به کار آراستن میشود. آراستن درختان، شهرها، باغ ها و زمین. به زردی و سرخی برگ ها، به قطرات گاه نم نم و گاه