amir ....

نگارش هشتم. درس 4 نگارش هشتم

یک انشا زیبا

جواب ها

elaheh jbrzr

نگارش هشتم

تا به حال قّصه ام را زیاد شنیده ای ، قّصه ی آن نگهبان قلابی تنهای بچگی هایت از آن من است . می توانی درک کنی عمق تنهایی دل غمگینم را که در لباس ژنده ای قایم شده ؟ تیر افتاب که مستقیم در چشمانم فرو میرفت به بیدار شدن وا دارم می کرد ، دوباره صبحی دیگر تکراری تر از دیروز و اما هوای بهاری و بادی که لباس پاره پوره ام را به رقص وا می داشت ،میان آن همه اندوه ذره ای حس خوب در دلم می کاشت . سرم را آسته بالا آوردم و چشمانم را با خستگی و بی حوصلگی چرخاندم باز هم سکوت بود و مزرعه ای دور افتاده ،نه صدایی گوشم را نوارش میداد و نه حتی منظره ای چشمانم را شوق نگریستن می بخشید . بازهم جای شکرش باقی است که این حال و هوا همیشگی نیست ، گاهی تا صدای پرنده ای به گوشم می رسد سرم را پایین می اندازم ، شاید دریای شفاف دلم ، صورت کریه ام را بپوشاند ، اما سخت در اشتباهم، ترسناک تر از آن حرف هایم که حتی کلاغی سیه روی نگاهم بیاندازد . پس از لحظاتی صدایی ،سکوت مزرعه را درهم شکست، به راستی صدای آوازش بود و چه دلنشین دلم را به سوی عشقش فرا می خواند ، باز هم صبحیاز نو و دوست داشتن های یواشکی ام از ن

سوالات مشابه درس 4 نگارش هشتم

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن