آدمی در این جهان پیوسته در سفر است؛ بیآنکه بداند جوینده و یافته یکیاند. «هرچیز که در جستن آنی، آنی» یعنی تو در همان لحظه که میجویی، داری میشوی آنچه میخواهی. مگر میشود بیآنکه خود عشق شد، عشق را یافت؟ بیآنکه از درون آرام بود، به آرامش رسید؟
جستجو، فقط رفتن نیست؛ دگرگون شدن است. اگر در جستن مهربانی باشی، مهر در نهادت ریشه میدواند. اگر در جستن کینه باشی، خود به چشمهای از تلخی بدل میشوی. تو هر روز در حال شدن به چیزی هستی که دوستش داری یا میترسی از آن.
آنچه میطلبی، دور از تو نیست. تو خود، طلب شدهای تا طلب کنی. روزی بیدار میشوی و میبینی که سالها دنبال خودت میگشتی. آن وقت میفهمی که هرچیز در جستن آن بودی، خودِ تو بوده است.