علی ....

نگارش هشتم. درس 6 نگارش هشتم

گندم چی شد می خواستی انشا از برخاستن دریک صبح شهر رو بگی

جواب ها

گندم

نگارش هشتم

مقدمه: صبحگاه زمانی است که اسمان به رنگ نقره و طلایی در مباید و دنیا به ارامی از خواب بیدار می شوند این لحظه ها پر از انرژی و امید هستند و هر گوشه شهر داستانی برا گفتن دارند برخاستن در صبح فرصتی است تا با دنیای جدیدی رو به رو شویم و روز را با نگاهی تازه اغاز کنیم. بدنه: هنگام بیداری از خواب صدای پرندگان مانند نغمه هایی دلنشین در فضا پیچیده است این صدا ها همچون سازمان های کوچک طبیعت نغمه ی زندگی را می نوازد و دل را شاداب میکند. نور خورشید، که همچون یک نقاش ماهر به ارامی بر بوم اسمان میزند به زمین میتابد. در خیابان ها، مردم به حرکت درامده و هرکدام با هدفی خاص در پی کار و زندگی خود هستند برخی شبیه به جویبارانی هستند که بی وقفه درحال جریان اند درحالی که برخی دیگر همچون کوه هایی استوار، بر سر هدف های خود ایستاده اند، بوی نان تازه از نانوایی ها به مشام میرسد و حس زندگی را در قلب شهر جاری میسازد گویی که شهر نفس میکشد. هرگوشه از شهر پر از زندگی است؛ بچه ها با شادی و خنده در پارک ها بازی میکنند جوانان در کافه ها به تبادل افکار و ارزو هایشان میپردازند و سالمندان با چهره های پر از تجربه به ما یاد اوری روز های گذشته مشغولند. حضور هر فرد به نوعی نقش در تئاتر ایفا میکند. نتیجه گیری: بیدار شدن در صبح نه تنها اغاز یک روز جدید است بلکه فرصتی است برای تجدید قوا و نو کردن عزم و اراده. هرصبح، صفحه ای تازه درکتاب زندگی ماست که به دست خودمان نوشته میشود. برخاستن در صبح، دعوتی است به زندگی به امید بیاید هر روز با انرژی و شوق، به استقبال این صبح های زیبا برویم و زندگی را با تنام مجدودیت خود احساس کنیم. . پایان.

سوالات مشابه درس 6 نگارش هشتم