Arefeh

نگارش هشتم. درس 6 نگارش هشتم

انشا درمورد فرق بلند شدن یک روز از روستا و شهر کسی ایده داره؟

جواب ها

با کمال میل! در اینجا یک پیشنهاد برای نوشتن انشا در مورد فرق بلند شدن یک روز از روستا و شهر آورده شده است: عنوان: صبح یک روز در روستا و شهر در هر دو روستا و شهر، صبح زود که خورشید طلوع می‌کند، روز جدید آغاز می‌شود، اما چهره این دو مکان در صبحگاه بسیار متفاوت است. در یک روستا، صدای پرندگان درختان و جویبارها به گوش می‌رسد. کشاورزان با اشتیاق خانه‌های خود را ترک می‌کنند و به سمت مزارع می‌روند تا روزشان را با کار در زمین آغاز کنند. بوی تازگی خاک و گیاهان تازه رشد کرده در صبحگاه، هوای روستا را پر از سرزندگی می‌کند. بچه‌ها به مدرسه می‌روند، با صدای خنده و بازی‌های خود، آرامش صبح را می‌شکنند. در کل، زندگی در روستا به آرامی و به دور از شلوغی و هیاهو پیش می‌رود. اما در شهر، صبح‌ها به سرعت سپری می‌شود. صدای بوق خودروها و شلوغی خیابان‌ها، نمادی از زندگی پرشتاب در شهر است. مردم با عجله به سمت ایستگاه‌های اتوبوس یا مترو می‌دوند و می‌کوشند تا به سر کار خود برسند. ساختمان‌های بلند و آسمان‌خراش‌ها در صبحگاه، جلوه‌ای دیگر از زندگی مدرن را به نمایش می‌گذارند. در این فضا، امکان ندارد که از سکوت و آرامش خبری باشد. در حالی که در روستا، زندگی به تبعیت از طبیعت جریان دارد، در شهر همه چیز تحت تأثیر زمان و برنامه‌ریزی‌ها است. بنابراین، صبح در روستا و شهر هر دو زیبا و خاص است، اما در طرز زندگی و نوع فعالیت‌ها تفاوت‌های زیادی وجود دارد. روستا نمایانگر آرامش و سادگی است، در حالی که شهر سمبل فعالیت و شتاب زندگی مدرن به شمار می‌آید. این انشا می‌تواند به شما کمک کند تا فرق بین بلند شدن یک روز از طریق تجارب و مشاهدات خود در روستا و شهر را بهتر درک کنید و به آن بپردازید.

جواب معرکه

mona

نگارش هشتم

عه من اینو نوشتم ولی حوصله ندارم کامل توضیح بدم پس نصفه میگم روستا : روزی از روز ها که به خانه ی اقوام در روستا رفته بودیم از صبح تا شب با بچه ها دم در خانه در حال بازی کردن بودیم که صدایمان زدند و به خانه رفتیم انقدر خسته بودم که شام هم نخوردم و فقط خوابیدم ( میتونی ادامه بدی من کلی ادامش دادم ) فردا صبح که حس میکردم چیزی روی شکمم هست از خواب بیدار شدم و بعد از دیدن خروس روی شکمم تا در حدی که توانم بود دویدم بعد از اینکه خروس رفت باز هم خوابیدم من کنار پنجره خواب بودم که ناگهان آفتاب و گرما به شدت به صورتم خوردند حس خوبی داشت خواب را ادامه دادم که در آخر با صدای گنجشکان و جوجه و خروس ها از خواب بیدار شدم . ( انشا خودم خیلی جالبه ولی خیلی طولانیه ) شهر : بعد از اینکه بیدار شدم مادرم گفت که باید برویم به شهر خانه ی اقوام مادری کسل و بی حوصله صبحانه خوردم از بچه ها خداحافظی کردم و راه افتادیم در ماشین کلی از خاطرات بازی به فکرم می آمد و ناخوداگاه لبخند میزدم یا میخندیدم بعد از گذشت چندین ساعت بلاخره رسیدیم کل روزکسل و بی حال نشسته بودم وقت خواب بود خوابیدم و صبح ساعت ۶ صبح با صدای ماشین ها از خواب بیدار شدم بعد اینکه بیدار شدم با آلودگی هوا مواجه شدم که حالم گرفته شد ( دیگه خودت ادامش بدههه)

جواب معرکه

Mahya Abbasi

نگارش هشتم

بفرما معرکه هم بده بی زحمت ✨

سوالات مشابه درس 6 نگارش هشتم

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن