بچه ها انشامو میزارم اگه جایی ایراد داره لطف کنین بگین تاج هم میدم نمیخوام معلمم الکی نمره کم کنه
ساعت ها میگذرد انقدر با ماه صحبت کردم گویی از همنشینی بامن خسته شده است میخواهد جای خود را به معشوق اش دهد
در هیاهوی مغز خود غرقم گویی کسی که به نجات من ایینه ای فکر نکرده است شاید کسی نمیداند مهمان جنونم .
لایه ای از غم جلوی چشمانم را گرفته گویی ساعات دیگر قرار است چشمانم طوفان راه به اندازد
گویی در قطاری سوارم که ایستگاه بعدی قرار نسخه قدیمی ام را مهمان خویش کند
امد ،