طوفان مسلمی ⛈

نگارش هشتم. درس 7 نگارش هشتم

موضوع انشاء درباره قطره بارانی هستید که از ابری چکیده اید اگه درست جواب بدین بهتون تاج ولایت میدم

جواب ها

جواب معرکه

Fatemeh

نگارش هشتم

  سلام! 😊 در یک روز آفتابی، آسمان به آرامی ابری شد و ابرهای تیره و سنگین به هم پیوستند. در دل این ابرها، قطره‌ای کوچک و شفاف به نام باران زندگی می‌کرد. او همیشه آرزو داشت که روزی از آسمان به زمین بیفتد و دنیای جدیدی را تجربه کند. وقتی که ابرها شروع به لرزیدن کردند، قطره باران احساس هیجان کرد. او می‌دانست که زمان سفرش فرا رسیده است. با هر لرزش ابر، او به پایین نزدیک‌تر می‌شد. سرانجام، با یک جهش ناگهانی، قطره باران از ابر جدا شد و به سمت زمین سقوط کرد. در حین سقوط، او احساس آزادی می‌کرد. باد او را در آغوش می‌کشید و به او کمک می‌کرد تا به زمین برسد. او به زیبایی‌های زیر پایش نگاه می‌کرد؛ درختان سبز، گل‌های رنگارنگ و زمین‌های خشک که به شدت به او نیاز داشتند. وقتی که قطره باران به زمین رسید، با صدای ملایمی بر روی برگ‌های درختان و زمین فرود آمد. او احساس کرد که زندگی جدیدی آغاز شده است. با هر قطره‌ای که به زمین می‌افتاد، زمین جان تازه‌ای می‌گرفت و گیاهان و درختان شروع به شکوفایی می‌کردند. قطره باران با خوشحالی به اطراف نگاه کرد و دید که چگونه زندگی به خاطر او دوباره جان گرفته است. او فهمید که هر قطره باران می‌تواند تأثیر بزرگی بر روی زمین و زندگی موجودات زنده داشته باشد. این سفر برای قطره باران نه تنها یک تجربه جدید بود، بلکه یادآوری از اهمیت باران و آب در زندگی بود. او با افتخار به آسمان نگاه کرد و به ابرهای دیگر گفت: 'من آمده‌ام تا زندگی را به زمین هدیه دهم.'   بفرمایید عزیزم معرکه یادت نره خوشگلل 🙇🏻‍♀️✨

سوالات مشابه درس 7 نگارش هشتم