مقدمه :مغز می اندیشد و قلب عاشق می شود، یکی خون پمپ می کند و دیگری با خون زنده است.دو عضو حساس که اگر یکی از کار بیفتد دیگری کارایی نداشته و ممکن است برای همیشه زندگی فرد به پایان برسد. کار مغز سنجیدن شرایط بدن و حسابرسی و دقت در امور فرد و در واقع فرماندهی بدن با مغز است.
بدنه: گاهی ممکن است قلب کار کند ولی مغز نتواند به فعالیت خود ادامه دهد که در این صورت مرگ مغزی رخ داده است.اما گاهی قلب ایست می کند و خونرسانی متوقف می شود. مغز فرمانده ای قهار و پراز نظم و انضباط است و قلب منشا مهربانی و عشق و عطوفت است. هیچ وقت خاطرات خوش را از یاد نمی برد و در مرامش بی تفاوتی راهی ندارد. برای شرایط سخت مهیا بوده و تنهایتان نمی گذارد.
رئوف و دستگیر و پر از عشق و عاطفه است. محاسبه هم سرش نمی شود و همواره در خدمت عشق است. عاشق می شود، می میرد و بی قرارمی شود اما تا لحظه آخر از عشقش مراقبت می کند. مغز در مقابل حسابگر و دقیق و پراز نظم و دقت است و حساب ریزترین موی رگ های بدن را هم دارد. هیچ وقت گول عشق را نمی خورد و با دل طرف نمی شود.
همواره در تلاطم دریافت خون به موقع است و با کمترین استرس و کم خونی و بی خوابی دردش شروع شده و ممکن است مدتها به طول انجامد. به خواب کافی نیاز دارد.
این دو عضو حساس را خوب مراقبت نماییم و بدانیم که سلامت یکی وابسته به دیگری می باشد. مغز فرمانده است و قلب پشتیبانی برای بدن است. یعنی اگر خون رسانی خوب و دقیق و صحیح رخ ندهد، سیستم کلی بدن به هم می ریزد.دو نیم کره دارد و هر طرف برای امور خاصی مورد استفاده قرار می گیرد. قلب همیشه از خون لبریزاست و گاهی خون دل است که مغز را هم درگیر می کند و فرد از استرس و مشکلات فراوان ممکن است سکته مغزی کند
نتیجه:قدیم می گفتند قلب هر کس اندازه دست اوست، ولی من می گویم قلب هر کس اندازه دنیای اوست. دنیای هر کس بزرگ باشد، قلبش هم برزگ است. مغز هر کس هم اندازه افکار اوست. هر چه اندیشه ات بلند باشد، مغزت هم ظرفیتش بالا می رود