™pb_

نگارش هشتم. درس 7 نگارش هشتم

انشا راجب قطع شدن یک درخت از زبان یکی از حیوانات جنگل.

جواب ها

جواب معرکه

مهسا

نگارش هشتم

من یک سنجاب کوچک هستم که در جنگل زندگی می‌کنم. روزی روزگاری درخت بلندی بود که خوشبختانه خانه من و خانواده‌ام بود. این درخت بزرگ، سایه‌ای خنک به ما می داد و میوه‌های خوشمزه‌ای هم داشت. من و دوستانم ساعت‌ها در شاخه‌هایش می‌پریدیم و بازی می‌کردیم. اما یک روز صبح، صدای بلندی شنیدم. با کنجکاوی از خانه‌ام بیرون آمدم و دیدم که چند انسان با اره درخت را قطع می‌کنند. قلبم به تپش افتاد و احساس ترس کردم. درخت به آرامی شروع به تکان خوردن و سپس به زمین افتاد. صدای خرد شدن شاخه‌ها و صدای افتادن درخت، مرا بسیار ناراحت کرد. درخت بزرگ، نه تنها خانه ما بود، بلکه جایگاه دیگر حیوانات جنگل هم بود. پرندگان، موش‌ها و حتی خرس‌ها به درخت برمی‌گشتند و حالا همه ما بی‌خانه شده بودیم. وقتی درخت به زمین افتاد، همه چیز تغییر کرد. نور خورشید بیشتر به زمین می‌تابید و ما دیگر نمی‌توانستیم در سایه‌اش بازی کنیم. من و دوستانم تصمیم گرفتیم که به دنبال یک جای جدید بگردیم. با هم به سوی جنگل رفتیم و امیدوار بودیم که بتوانیم یک درخت دیگر پیدا کنیم که به ما پناه بدهد. اما در دل من همیشه حس ناراحتی از دست دادن درخت بزرگ باقی می‌ماند. این تجربه به من آموخت که درخت‌ها و طبیعت چقدر مهم هستند و چقدر باید از آن‌ها مراقبت کنیم. ما باید با هم تلاش کنیم تا جنگل‌هایمان را حفظ کرده و به آن‌ها آسیب نرسانیم، زیرا آن‌ها خانه ما و دیگر موجودات زنده هستند

سوالات مشابه درس 7 نگارش هشتم