هروقت به ماه خیره میشم همیشه به آینده و گذشته خود فکر میکنم آن ماه زیبا انقد پر نور و درخشان است که فقط میخواهم در پشت بام دراز کشیده و او را تماشا کنم در یکی از این شبها بود که همه آن را طولانی ترین شب سال مینامیدند که شب یلدا بود من با خانواده خود به سمت خانه قدیمی پدر بزرگم رفتیم و دور یک دیگر جمع شدیم آن شب آنقدر من به ماه نگاه کردم که ناگهان مادرم گفت به چه چیزی خیره شده ای با چشمانی پر از اشک رو به مادرم کردم و گفتم دلم برای داداشی تنگ شده او خیلی وقت است که از مرز حفاظت میکند و ما او را ندیده ایم مادرم گفت اشکالی ندارد دخترم امروز طولانی ترین شب سال است هر آرزویی میخواهی بکن من روبه ماه خیره شدم و گفتم خدایا من فقط میخواهم که خانواده ما در کنار یکدیگر همیشه شاد باشد و در دل خود گفتم آمین بعد از چند روز برادرم از مرز آمد و ما همه شگف زده شدیم و دوباره روبه ماه کردم و شکر گذار خداوند شدم
خیلی بر این انشا زحمت کشیدم اگه میشه معرکه کنش مرسی🥺🌹