موضوع:روزتعطیل خودراچگونه میگذرانید؟!
پرسیدید؛روزِ تعطیل خود را چگونه میگذرانی و من شمارا با صرف یک فنجان قهوه به روزهای تعطیلم دعوت میکنم.
روزهایی که هوایش برایم فرقی ندارد،فرقی نمی کند غروبِ بارانیِ پاییز باشدیا لنگِ ظهر در دل تابستان،شبِ سرد در چله یِ زمستان باشدیا صبحِ روح انگیزِ بهار .
حالِ بد همیشه در کمین است اما در حوالی روزهای تعطیلم به دنبال حالِ خوش میدوم،هر روز شبیه یک چیزم امّا سرخ،یک روز شمعدانی شده بودم، لبِ پنجره یک روز، ماهی بودم هارمونی زیبایی بود، گلدان و پولک.
اما امروز در محاصره پنجرههای پاییز آتش کوچکی روشن کردم و پیراهن بافته از گل پرتقال و شکوفه های شب بو را بر تن کردم،به ریههایم هوای نابِ پاییزی را هدیه کردم و خود را به قدم زدن در زیرِ قطره های باران و خاک خیسِ باران خورده دعوت نمودم.
مهمانیام با غروب خورشید پایان یافت و اما شبهاماه بالایِ سر آبادیست و اهلِ آبادی در خواب ،به آسمان مینگرم سهم من امشب دیدن رخِ دلانگیزاوست،سایههایی از دور مثل تنهایی آب،مثل آواز خدا پیداست.
باخود شعری از سهراب سپهری را زمزمه میکنم وخداييكه درايننز