شکوفه ِ

نگارش نهم. درس 1 نگارش نهم

دوستان یک انشا میخواهم در مورد دختری ک به تابلو نقاشی اش خیره شده خواهش میکنم لطفا امروز برام بفرستید تاج میدم به همه 🙏

جواب ها

جواب معرکه

Hooman ...

نگارش نهم

تاج یادت نره👨‍🦯 دختری به نام سارا بود که همیشه عاشق هنر و نقاشی بود. او هر روز بعد از مدرسه به گالری محلی می‌رفت تا آثار هنرمندان مختلف را تماشا کند. یکی از روزها، وقتی وارد گالری شد، تابلو نقاشی‌ای توجهش را جلب کرد. این تابلو تصویری از یک منظره زیبا بود که در آن کوه‌ها، درختان و آسمان آبی به زیبایی به تصویر کشیده شده بودند. سارا به آرامی به سمت تابلو رفت و در مقابل آن ایستاد. او به جزئیات نقاشی خیره شد؛ رنگ‌های زنده و ترکیب‌های هنرمندانه، احساساتی در او برانگیخت. او به یاد خاطراتی افتاد که با خانواده‌اش در طبیعت گذرانده بود و چقدر این لحظات برایش ارزشمند بودند. در آن لحظه، سارا احساس کرد که تابلو به او زندگی می‌بخشد. او می‌توانست صدای باد را بشنود و بوی گل‌ها را حس کند. این تابلو برای او نه تنها یک اثر هنری، بلکه یک دروازه به دنیای دیگری بود. او تصمیم گرفت که روزی خودش هم نقاشی کند و احساساتش را روی بوم به تصویر بکشد. سارا با خود گفت: 'هر نقاشی داستانی دارد و من می‌خواهم داستان خودم را بگویم.' او با الهام از آن تابلو، شروع به نقاشی کرد و هر بار که قلم را روی بوم می‌کشید، احساس می‌کرد که به دنیای جدیدی وارد می‌شود. این تجربه به سارا یاد داد که هنر می‌تواند راهی برای بیان احساسات و تجربیات باشد و او را به سمت رویای بزرگش سوق داد. او فهمید که هر تابلو می‌تواند دنیایی از احساسات و داستان‌ها را در خود داشته باشد و او نیز می‌تواند بخشی از این دنیای زیبا باشد.

جواب معرکه

parniyan ‌‌‌‌

نگارش نهم

جواب معرکه

بنام خداوند بخشنده مهربان موضوع انشا: کنکور ❥𝆛𝆐𝅮𝅘𝅥𝅮𝒉𝒂𝒅𝒊𝒔𖣲̶ͥ.̶⃫ᷝⷮ͟͞💌̶̶̶̶̶̶̶̶⃫͟͞.͟.⸙:꯭ ̶̶̶᭄꯭ٜٜ به ساعت نگاه میکنم ۲ساعت تا زمان شروع آزمون مونده کل ۹ماه سال تحصیلی را با تمام وجود تلاش کردم خب درصد ها و نتایج خوبی هم بدست آورده بودم همه می گفتن مطمئنا دانشگاه تهران رو شاخشه . کارت ورود به جلسه دستم بود. وارد حیاط که شدم سرتاسر وجودم یخ زد . بادی وزید و درختان را تکان داد... جوانان را میدیدم که با هزاران امید آمده اند که تلاش اینهمه مدتشان فقط در ۴ ساعت رقم بخورد ! تلاشی که قیمتی برایش نمیتوان در نظر گرفت... اصلا کدام تلاش؟ کدام ساعت ؟ کدام آزمون؟ آخرش که چی؟ مگه جامعه کارمند نمیخواد؟ مگه جامعه فروشنده کتاب نمیخواد؟ فروشنده سوپرمارکت و لباس فروشی نمیخواد؟ قرار نیست که همه وکیل و مهندس و جراح و متخصص بشن. جوانان از جوانی خودشون میزنن از تفریحاتشون و از علایق و استعدادهاشون که آینده ای درخشان رو در ۴ ساعت درست کنن! کدوم آینده؟ آینده ای که حتی نمیدونی بعد اینکه از جلسه کنکور بیایی بیرون زنده هستی یا نه؟ همون موقع بود که یادم افتاد میتونستم در فصل زیبای پاییز با دوستانم در جنگل های مه گرفته با رنگ های چشم نواز درختان حس و حال جوانی ام را درک کنم همان لحظات که برف می بارید و میتوانستم کاپشن خود را بردارم و در آغوش دانه های برف خودم را رها کنم ، ولی نه... خودم را از همه چیز محروم کردم، میتوانستم بوم نقاشی ام را بگیرم و ساعت ها روی آن نقش هایی از جنس زندگی پیاده کنم ولی... دیگر طاقتم تمام شد برگشتم و دوان دوان از حیاط مدرسه بیرون آمدم و فقط در شهر دویدم در شهری که همه پر از تلاطم بودند؛ به گوشه ای از یک کتابخانه پناه بردم. کتابی را باز کردم و شروع به خواندن کردم: دخترکی که در رویاهایش غرق شد... ❥𝆛𝆐𝅮𝅘𝅥𝅮𝒉𝒂𝒅𝒊𝒔𖣲̶ͥ.̶⃫ᷝⷮ͟͞💌̶̶̶̶̶̶̶̶⃫͟͞.͟.⸙:꯭ ̶̶̶᭄꯭ٜٜ پایان.

سوالات مشابه درس 1 نگارش نهم

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام