مهنا یارمحمدی

فارسی ششم. درس 15 فارسی ششم

سلام هر کی جواب بده معرکه میدم مفهوم درس 15 فارسی ششم میوه ی هنر چی میشه

جواب ها

معنیه بیت هاشو میخوای بفرما معرکه فراموش نشه ▀▄ معنی فارسی ششم ابتدایی / درس ۱۵: میوه هنر معنی کلمات درس پانزدهم فارسی ششم جور: ظلم و ستم کردار: رفتار ، عمل زار: ناتوان ، ضعیف ، نحیف عمل: کار بیخ: ریشه ، بن ، ته مزد: پاداش جرم: گناه ، سزا بگریست: گریه کرد موسم: فصل، وقت، هنگام ناچیزی: بی ارزش بودن حاصل: میوه ، ثمره آتشگر: آتش افروز، روشن کننده‌ی آتش توده: تپه ، پشته سزاوار: شایسته هیمه: هیزم گفته‌ی ناکرده: سخن بدون عمل دهقان: کشاورز سپیدار: نوعی درخت که میوه ندارد. آوخ: افسوس، آخ ،(دریغ شبه جمله است) محصول زار: گریان، ناتوان، نحیف فرجام: پایان ، آخر ، عاقبت کار اِدبار: بدبختی، سیه روزی خوار: پست ، حقیر بِستاید: ستایش کند حکمت: علم ، خردمندی ، پند مزد: جزا و پاداش معنی میوه هنر صفحه ۹۸ فارسی ششم ۱- آن قصّه شنیدید که در باغ، یکی روز ◈※◈ از جورِ تَبَر، زار بنالید سپیدار معنی: آن داستان را شنیده اید که یک روز در باغی درخت سپیدار، از ستم تبر از روی ناتوانی بسیار ناله می کرد؟ معنی کلمات: جور: ظلم و ستم زار: ناتوان ، ضعیف ، نحیف آرایه ادبی: آرایه تشخیص جان بخشیدن به اشیا شاعر به تبر و سپیدار جان بخشیده است نکته‌ی دستوری: آن قصه: مفعول سپیدار: نهاد سپیدار از جور تیر زار بنالید . سپیدار نهاد و بقیه جمله گزاره ۲- کز من نه دگر بیخ و بُنی ماند و نه شاخی ◈※◈ از تیشه‌ی هیزم شکن و ارّه‌ی نجّار معنی: که از دست ارّه نجار و تیشه‌ی هیزم شکن، برای من نه ریشه ای مانده و نه شاخی. معنی کلمات: کز: مخفف که از بیخ و بن: ریشه تیشه: اره آرایه ادبی: تیشهِ هیزم شکن: ترکیب اضافی ارهِ نجار: ترکیب اضافی آرایه مراعات نظیر:بیخ وبن و شاخ ۳- گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بس ◈※◈ کاین موسم حاصل بوَد و نیست تو را بار معنی: تبر آهسته به او گفت: گناه تو این است که الان فصل میوه دادن است ولی تو میوه و ثمری نداده‌ای. معنی کلمات: جرم: گناه موسم: زمان بار: حاصل میوه کاین: مخفف که این آرایه ادبی: گفتن تبر: آرایه تشخیص ۴- تا شام، نیفتاد صدای تبر از گوش ◈※◈ شد توده در آن باغ، سحر، هیمه‌ی بسیار معنی: تا شب صدای تبر قطع نشد و صبح بود که در آن باغ توده‌ای از هیزم جمع شده بود. معنی کلمات: توده: تپه -پشته آرایه ادبی: صدای چیزی از گوش نیفتاد: کنایه از ادامه داشتن کاری ۵- دهقان چو تنور خود از این هیمه برافروخت ◈※◈ بگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار معنی: وقتی کشاورز (باغبان) تنور خودش را با آن هیزم روشن کرد، سپیدار گریه کرد و دوباره گفت: معنی کلمات: برافروخت: روشن کرد بگریست: گریه کرد دگر بار: دوباره آرایه ادبی: در مصراع اول دهقان نهاد و در مصراع دوم سپیدار نهاد است /گریه کردن و حرف زدن سپیدار: آرایه تشخیص ۶- آوَخ که شدم هیزم و، آتشگر گیتی ◈※◈ اندام مرا سوخت چنین ز آتشِ اِدبار معنی: افسوس که به هیزم تبدیل شده‌ام و دنیای سوزان (ستمگر) بدن مرا این چنین در آتش بدبختی سوزاند. معنی کلمات: آوخ: افسوس ادبار: بدبختی آرایه ادبی: آتشگر گیتی: آرایه تشبیه / آتشگر گیتی نهاد ۷- خندید بر او شعله، که از دست که نالی؟ ◈※◈ ناچیزی تو، کرد بدین گونه تو را خوار معنی: شعله به او خندید و گفت از چه کسی شکایت می‌کنی؟ بی‌ارزشی تو بود که این‌گونه تو را پست و حقیر کرد. معنی کلمات: نالی: شکایت می‌کنی ناچیزیی: بی‌ارزشی خوار: پست و حقیر آرایه ادبی: خندیدن شعله: جان بخشی آرایه تشخیص ۸- آن شاخ که سر بر کشد و میوه نیارد ◈※◈ فرجام، به جز سوختنش نیست سزاوار معنی: آن شاخه‌ای که رشد می‌کند ولی میوه نمی‌دهد سرانجامش شایسته‌تر از این نیست که سوزانده می‌شود. آرایه ادبی: سر برکشیدن: کنایه از رشد کردن ۹- جز دانش حکمت نَبوَد میوه‌ی انسان ◈※◈ ای میوه فروش هنر، این دکّه و بازار معنی: حاصل عمر انسان چیزی جز دانش و حکمت نیست ای انسان اگر دانش و هنری اندوخته‌ای حالا وقت ارائه آن است. ۱۰- از گفته‌ی ناکرده و بیهوده چه حاصل؟ ◈※◈ کردار نکو کن، که نه سودی ست ز گفتار معنی: سخن بیهوده‌ای که به آن عمل نمی‌شود چه فایده‌ای دارد عمل و کار خود را درست کن و درست انجام بده که در گفتار بی‌عمل سودی نیست. آرایه ادبی: در مصراع اّول، فعل حذف شده است. گفته‌ی ناکرده و بیهوده: موصوف و صفت ۱۱- آسان گذرد گر شب و روز و مه و سالت ◈※◈ روز عمل و مزد، بوَد کار تو دشوار معنی: اگر شب و روز و ماه و سال تو به تنبلی و تن پروری بگذرد و کار مفیدی برای آخرت انجام ندهی، روز قیامت که روز حساب اعمال و پاداش دادن است کار تو دشوار می‌شود آرایه ادبی: آسان و دشوار: آرایه تضاد شب و روز: تضاد هم خانواده درس پانزدهم فارسی ششم قصه = قصص، قصاص، قصه گو جرم = مجرم، جرائم، مجرمین شعله = مشعل حاصل = محصول، حاصله، محصولات حکمت = حکیم، حاکم، محکوم جاهل = مجهول، جهالت، جاهلان عمل = عامل، معمول، عوامل شکر = شاکر، تشکّر، متشکّر مخالف و متضاد درس پانزدهم فارسی ششم شام ≠ سحر خندیدن ≠ نالیدن کردار ≠ گفتار شب ≠ روز آسان ≠ دشوار بیخ ≠ سر اِدبار ≠ خوشبختی خوار ≠ عزیز زار ≠ قوی فرجام ≠ آغاز جور ≠ عدل ، داد کلمات مخفف درس پانزدهم فارسی ششم مه: ماه کاین: که این پار: پارسال که: کاه گه: گاه نکو: نیکو دی: دیروز کلمات سخت املایی درس پانزدهم فارسی ششم قصه ، باغ ، جور ، تبر- زار ، بنالید ، سپیدار ، تیشه ، هیزم شکن ، اّره ، موسم ، حاصل ، باغ ، سحر ، هیمه‌ی ، دهقان ، تنور ، برافروخت ، آوخ ، ادبار ، شعله ، خوار ، حکمت ، بهوده ، حاصل ، سالت ، مزد
بفرمایید این مفهوم درس ولی معرکه و امتیاز یادت نره👍

سوالات مشابه درس 15 فارسی ششم

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن