انشا صفحه ۹۳ نگارش نهم
انشا درباره «اگر پرنده بودم» (صفحه ۹۳ نگارش نهم)
مقدمه:
اگر پرنده بودم، بال هایم نه تنها جسم مرا از زمین بلند می کردند، بلکه روح مرا هم به پرواز درمی آوردند. پرواز، این آرزوی دیرینه انسان، برای من به واقعیت تبدیل می شد و می توانستم جهان را از چشماندازی کاملاً جدید ببینم.
تنه انشا:
صبح ها با طلوع خورشید از خواب بیدار می شدم و با نوک زدن به قطرات شبنم روی برگ ها، روزم را آغاز می کردم. سپس بال هایم را می گشودم و به سوی آسمان آبی اوج می گرفتم. از بالا، شهر مانند یک ماکت کوچک به نظر می رسید. خانه ها مثل جعبه های رنگی، ماشین ها مانند مورچه های در حال حرکت و رودخانه همچون نواری نقره ای در دل زمین می درخشید.
پرواز بر فراز کوه ها، احساسی فوق العاده به من می داد. می توانستم قله های برفگیر را لمس کنم و با ابرهای پنبه ای همسفر شوم. در جنگل، بر شاخه های بلند درختان می نشستم و آواز می خواندم. حیوانات جنگل با شنیدن صدایم، سراپا گوش می شدند و گویی با من همصدا می شدند.
نتیجه گیری:
اگر پرنده بودم، آزادی را به معنای واقعی تجربه می کردم. می توانستم بدون مرز، بدون ترس از موانع زمینی، به هرکجا که دلم می خواهد سفر کنم. اما حالا که پرنده نیستم، می توانم با تخیل خود پرواز کنم و با مطالعه و تلاش، به آرزوهایم بال بدهم. شاید انسان نتواند بال داشته باشد، اما می تواند با اراده و خلاقیت خود، به همه آرزوهایش برسد.
زمردی بودی درسته؟