پاییز... وقتی اسمشو میشنوی، انگار یه بوی خاک و بارون و برگهای خشک توی هوا میمونه. هوا سردتر میشه، ولی یه جور سرمای دلچسبی که آدمو به فکر میندازه. درختها لباسهای رنگی به تن میکنن؛ قرمز، نارنجی، زرد... انگار یه نقاش دیوونه با تمام رنگها نقاشی کشیده روی طبیعت.
روزها کوتاهتر میشن و غروبها طولانیتر. نور خورشید کمرنگتر میشه و یه حال و هوای نوستالژیک به همه چیز میده. یه حس دلتنگی و یهویی شادی توی دل آدم ریشه میدونه.
پاییز یعنی چای داغ رو توی یه فنجون بزرگ بریز و کنار پنجره بشینی و به برگهایی که از درخت میافتن نگاه کنی. یعنی بستنی بخوری با طعم پاییز، یعنی تیشرتهای تابستونی رو جمع کنی و لباسهای زمستونی گرم و پُلی رو از توی کمد در بیاری.
پاییز یه سفرِ کوتاه به یه دنیای دیگه است؛ دنیایی که توش همه چیز داره رنگ عوض میکنه و آماده میشه برای یه خوابِ طولانی و عمیق.
معرکه یادت نره 🗿