کسی ص 44 رو نوشته. از گوگل و پادرس نباشه معرکه میزنم

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

نع نمیدونم/:
در روستایی خوش آب و هوا دو دوست به نام علی و رحیم زندگی می کردند. علی، پسری مهربان و خوش اخلاق بود، به دیگران کمک میکرد و از این کار بسیار خوش حال می شد. اما رحیم بر خلاف علی، کمک به دیگران را دوست نداشت. این دو دوست همیشه بر سر همین موضوع با هم اختلاف داشتند و اگر مهربانی و خوش اخلاقی علی نبود، دوستی آنها ادامه پیدا نمیکرد. علی همیشه سعی میکرد زیبایی کمک به هم نوع را به رحیم نشان دهد و او را با خود همراه کند اما رحیم گوشش به این حرف ها بدهکار نبود. روزی که با هم به دامنه کوه رفته بودند، رحیم رو به علی کرد و گفت به این دو کوه نگاه کن، این دو کوه هیچ وقت به هم نمیرسند که بخواهند جواب محبت یا بدی یکدیگر را به هم بدهند. علی گفت این دو کوه هستند و نمیتوانند از جای خود تکان بخورند، تو نباید این ها را با انسان مقایسه کنی. انسان ها به یکدیگر می رسند و جواب خوبی و بدی خود را میبینند. این ماجرا گذشت تا اینکه روزی رحیم هنگامی که داشت در جنگل قدم میزد پایش به سنگی گیر کرد و درون چاله ای افتاد، در همان زمان صدای پیرمرد هیزم شکن را شنید که از آنجا میگذشت. پیرمرد بالای گودال آمد، رحیم با دیدن پیرمر به یاد روزی افتاد که به جنگل رفته بود. آن روز پیرمرد، دقیقا در همین گودال افتاده بود و وقتی رحیم را دید از او تقاضای کمک کرد. اما رحیم با بی اعتنایی از کنار او گذشت و گفت من وقت کمک کردن به تو را ندارم. رحیم به یاد حرف علی افتاد که گفته بود درست است که کوه به کوه نمیرسد اما آدم به آدم میرسه. پیرمرد به رحیم گفت تو همان پسری هستی که آن روز به من کمک نکردی و من را به حال خودم رها کردی. پسر جان از قدیم گفته اند کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد!

سوالات مشابه درس 3 نگارش نهم

جناب آقای محمد متین نوروزی · درس 3 نگارش نهم
Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم