من یک قلم هستم که گاهی از صد ها سلاح ها خطرناک تر هستم گاهی چونان زیبایم که خاطره سازی میکنم و گاهی هم با وجود خود قلب دفتر های سفید را به درد و سیاهی می کشانم اما من خوشحالم زیرا در همه جا وجود دارم همه مدیون من هستند تاریخ هم مدیون من است من با ریز ریز کردن وجود خود وجود دفتر هارا هم بی وجود میکنم برای چه آنهم برای اینکه آدمیان روشنفکر باشند اما حیف که دیر این اتفاق رخ میدهد
آری قلم بودن هم زیباست شاید دردآور باشد اما بیشتر مسکن آور است.