من خوشحالم که مهندس شده ام و خودم آینده ام را تضمین کرده ام منت نکشیده ام از غیرو خودم نان دست خود را می خورم با خاک یکسان میشوم با ساختمان و نقشه کشی همسان زندگی چقدر عجیب است روزی که نوجوان بودم از آینده می پرسیدم اما می ترسیدم ولی حالا که نتیجه تلاش هایم را میبینم خوشحالم و به خودم افتخار میکنم امید سبب شد من این شوم زندگی چقدر عجیب است روزی نمیدانستم باید در این سن چه کنم اما حالا با ذره ذره خاک زندگی می کنم