سارا عجمی

فارسی ششم. درس 15 فارسی ششم

.یک داستان کوتاه بین چند وسیله شخصی تون که هم آرایه جان بخشی داشته باشه و هم مناظره باشد با انتقال یک مفهوم مهارت زندگی

جواب ها

جواب معرکه

درسا

فارسی ششم

سلام معرکه یادت نره 💫 داستان کوتاه: دست‌کش قدیمی یک روز، در یک خانه قدیمی و آرام، دست‌کشی قدیمی و خسته در گوشه‌ای از اتاق نشسته بود. این دست‌کش، همراهی وفادار من در سال‌های دور بود. هر زمستان، او را بر دست می‌گذاشتم و او دست‌هایم را گرم می‌کرد. اما امروز، دست‌کش به نظر می‌رسید که خسته و ناراحت است. من: «ای دست‌کش، چرا به نظرت خسته می‌آیی؟» دست‌کش: «من خسته‌ام، بی‌ارزش شده‌ام. هیچ‌کس دیگر به من نیازی ندارد.» من: «چه حرفی می‌زنی؟ تو همچنان مهمی برایم هستی.» دست‌کش: «اما من قدیمی شده‌ام. دیگر جوان و زیبا نیستم.» من: «ارزش تو نمی‌تواند فقط از ظاهرت بیاید. تو همچنان آن دست‌کشی هستی که در سردی‌های زمستان، دست‌هایم را گرم می‌کردی.» دست‌کش: «اما حالا دیگر چنین کاری نمی‌کنم.» من: «بله، اما تو همچنان به من یادآور آن روز‌های خوبی هستی که با هم گذراندیم. تو نمادی از یاد و خاطره‌های خوبی هستی که هرگز نمی‌توانم فراموش کنم.» دست‌کش: «اما من فکر می‌کنم باید جای خود را برای چیز جدید و جوان بدهم.» من: «چرا؟ چرا همیشه فکر می‌کنیم باید جای خود را برای چیز جدید بدهیم؟ گاهی ارزش چیزهای قدیمی و خسته بیشتر از چیزهای جدید است.» دست‌کش: «ممکن است. اما من همچنان نگرانم.» من: «نگران نباش. تو همچنان جایگاهی ویژه در قلبم داری.» دست‌کش: «ممنونم. امیدوارم حقیقتاً ارزشی برایت داشته باشم.» من: «بله، داری.» در آن لحظه، دست‌کش به نظر می‌رسید که آرام‌تر شده است. من هم فهمیدم که گاهی ارزش چیزهای قدیمی و خسته بیشتر از چیزهای جدید است. ارزش یک چیز، از تجربیات و خاطره‌هایی که با آن مرتبط است، بیشتر می‌آید.

سوالات مشابه درس 15 فارسی ششم

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن