مبینا

نگارش دهم. درس1 نگارش دهم

بچه هاا کسی حکایت نگری ص ۲۵ رو نوشته لطفا ازگوگل نباشه مرسییی تاج میدم به بهترینششش 😍😍

جواب ها

جواب معرکه

نَفس؛

نگارش دهم

سگی بر لب جوی نشسته بود؛ گرسنه، خسته، و شاید کمی مغرور از آنچه یافته بود. استخوانی در دهان داشت، غنیمتی از جهان بی‌رحمِ گرسنگی. اما آبِ زیر پایش، بی‌رحم‌تر بود. در آینه‌ی آرام جوی، تصویری دید همان استخوان، اما در دهان دیگری. و طمع، درونش جرقه زد؛ همان آتشی که همیشه، از دلِ سیری می‌گذرد و انسان را به گرسنگی می‌کشاند.دهان گشود تا آن سایه را نیز تصاحب کند،و همان لحظه، صدای افتادن استخوان در آب، پژواکی شد از دست رفتن هر آنچه واقعا داشت. آب، آرام گذشت و او ماند، بی‌استخوان، بی‌فهمیدن اینکه گاهی آنچه داریم،خیلی بیشتر از چیزی‌ست که خیال می‌کنیم نداریم تنها طنین اشتباه ماند،که در گوشِ هر آدم طمع‌زده‌ای تکرار می‌شود:هر سایه‌ای، ارزش از دست دادن حقیقت را ندارد.

سوالات مشابه درس1 نگارش دهم

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام