Amirreza

نگارش نهم. درس 6 نگارش نهم

لطفا باز افرینی مناسب بکنید

جواب ها

حورا ایمانی

نگارش نهم

**حکایت جوانی و اندرز مادر پیر** در روزگاران نه چندان دور، جوانی بود پرشور و پر از غرور جوانی. روزی از روزها، در اوج نادانی و بی‌تجربگی، سخنی تند و آزرده‌کننده بر زبان مادر پیر و مهربانش راند. مادر که از این رفتار ناگهانی و گزنده دلش شکسته بود، با قلبی اندوهگین و چشمانی اشکبار به گوشه‌ای نشست. اشک از چشمانش سرازیر شد و با بغضی که در گلو داشت، آهسته گفت: «فرزند عزیزم، مگر فراموش کرده‌ای روزهایی را که چون پروانه‌ای کوچک در دستان من بودی؟ مگر یادت رفته که چگونه در آغوش گرم من آرام می‌گفتی و از هر گزندی در امان بودی؟ چرا امروز با چنین درشتی و سختی با من سخن می‌گویی؟» همان‌جا بود که مادر، به یاد ضرب‌المثلی کهن افتاد و با اندوهی عمیق، به فرزندش چنین گفت: «پیرزنی، پسر جوان و دلاورش را دید که چگونه همچون پلنگی چالاک و با تنِ نیرومند، آماده‌ی شکار و نبرد بود. با خود اندیشید و به فرزندش گفت: *«ای فرزند شیرم!»* *«اگر یادِ روزهای خردی‌ات می‌آمد،* *روزی که چون پرنده‌ای ناتوان در آغوش من پناه می‌گرفتی و از ترس جهان می‌گریستی،* *هرگز در این روز که مردی شده‌ای و به اوج قدرت رسیده‌ای، این‌چنین بر منِ پیر و ناتوان جفا نمی‌کردی.»* مادر با این سخنان، تلخیِ نادانیِ فرزند را با اندرزِ مهرآمیزِ خردِ خویش، به او یادآور شد، باشد که جوانیِ از خود راضی، طعمِ قدردانی و مهربانی را از یاد نبرد.»

سوالات مشابه درس 6 نگارش نهم

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن