روزی روزیگاری در طبیعت قدم میزدم دیدم درخت پیر ناراحت بود رفتم جلو گفتم دوست عزیز چه شدع گفت دلم گرفتس گفتم چرا گفت بچه ها روی شاخه های من تاب بازی میکنن و میشکنن و تو خانه ما اشغال میریزند من گفتم ببخشید دوست عزیزم من به بچه های کلاسم میگم وقتی رفتن طبیعت اشغال نریزند♥🙂
معرکه کن 😁