در این انشاء، میتوانید به توصیف لحظهای بپردازید که یک قطره باران از ابر سقوط میکند. در ادامه یک نمونه انشاء در این مورد آورده شده است:
---
**عنوان: سفر قطره باران**
یک روز آسمان به رنگ خاکستری درآمد. ابرهای سنگین و تیره در آسمان گرد هم آمدند و به نظر میرسید که چه چیزی در دل خود دارند. من در ایوان خانه نشسته بودم و به احساسات ابرها فکر میکردم. ابرها در حال چکیدن بودند و بالاخره یکی از قطرات باران، از دامن ابر سر خورد و به زمین آمد.
قطره باران، به آرامی و با فشاری ملایم از ابر جدا شد و مسیر خود را به سمت زمین آغاز کرد. در حینی که بر پایین سقوط میکرد، در مسیرش نوری از خورشید به او تابید و او را درخشانتر از همیشه کرد. قطره باران به آرامی در هوا رقصید و در نهایت با صدای نرم به زمین برخورد کرد.
وقتی قطره به خاک نرم رسید، احساس کرد که او تنها نیست. او به دیگر قطرات باران که قبل از او آمده بودند ملحق شد. همهی آنها همچون دوستان قدیمی با هم غریبه نبودند و در کنار هم زندگی جدیدی را آغاز کردند. زمین به آرامی آنها را در آغوش گرفت و زندگی را به خود بازگرداند.
این قطره باران نه تنها خود را به زمین رسانده بود، بلکه نوید بخش زندگی جدیدی بود. او میدانست که حتی کوچکترین او، میتواند تأثیر بزرگی در دنیای اطرافش بگذارد. این باران تازه میتوانست گیاهان را زنده کند، حیوانات را سیراب کند و با خود شادابی بیاورد.
وقتی به این قطره باران نگاه میکنم، متوجه میشوم که هر قطره، داستانی دارد و هر باران میتواند آغازی جدید برای زندگی باشد.
---
شما میتوانید این انشاء را بر اساس سلیقه و دیدگاه خود تغییر دهید یا تصاویری از احساسات و تجربیات خود در مورد باران به آن اضافه کنید.